حسان بن ثابت
  • فهرست مطالب

    حسان بن ثابت.. 1

    زيست‌نامه حسان بن ثابت... 1

    الف) دروان جاهليت... 3

    ب) دوره اسلامي.. 4

    ترجمه ابيات... 6

    اشعار حسّان بن ثابت درباره اميرمؤمنان علي(ع).. 7

    ترجمه ابيات... 7

    ترجمه ابيات... 12

    جايگاه شاعري حسّان بن ثابت و ويژگي‌هاي شعر او. 14

    حسان شاعر اسلام. 18

    حسان بن ثابت در ادبيات فارسي.. 20

    ديوان حسان بن ثابت... 21

    سرانجام عبرت انگيز حسان بن ثابت... 22

    برخي ويژگي‌هاي منفي حسان بن ثابت... 25

      حسان بن ثابت

    قال رسول‌الله(ص): «لاٰ تزال يا حسّان مؤيداً بروحِ القُدُسِ مٰا نَصَرتنا بِلِسٰانكَ؛ اي حسان تا زماني كه ما را ياري كني از تأييدات روح القُدُس برخوردار خواهي بود[1] و در مناسبتي ديگر باز حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند: «خداوند حسّان را تا موقعي كه از ما دفاع مي‌كند تأييد فرمايد.[2]

    زيست‌نامه حسان بن ثابت

    حسان بن ثابت از بزرگ‌ترين شاعران عرب قبل از ظهور اسلام و در آغاز دوره اسلامي است. وي از قبيله بني مالك بن نجّار خروجي ازدي است. پدرش ثابت و جَدش مُنذرين حرام از اشراف و بزرگان قوم خروج بودند. مادرش فَرَيعه نيز از همان قبيله است به روايتي وي دختر و يا خواهر خاله بن خنيس انصاري مي‌باشد كه در نخستين سال‌هاي بعثت پيامبر اسلام(ص) به حضور رسول خدا(ص) رسيد و ايمان آورد گويا حسان در بعضي از اشعار خود به آن اشاره كرده است. در شجره‌نامه‌ها نَسَب حسّان را به يَعْرُب بن قحطان مي‌رساند و اجداد او را به اين شرح بيان مي‌كنند: «ابوالوليد حسان بن ثابت بن منذر بن حرام بن عمرو بن زيد مناة بن عدي بن عمرو بن مالك النجار بن ثعلبة بن عمرو بن خزرج بن حارثة بن ثعلبة العنقاء بن عمرو بن عامر بن ماء السماء بن حارثة الغطريف بن امرؤ القيس البِطريق بن ثعلبة البهلول بن مازن بن الازد بن الغوث بن بنت بن مالك بن زيد بن كهلان بن سبأ بن يشحب بن يعرب بن قحطان.[3]

    بنابر بعضي اقوال حسّان در نيمه دوم قرن ششم ميلادي در يثرب (مدينه) ديده به جهان گشود.[4] براي وي كنيه‌هاي ذكر كرده‌اند از جمله آنهاست: ابوعبدالله الرحمن، ابوالوليد، ابومضرب، ابوحُسام، كه ابوالوليد از همه بيشتر مشهور است.

    خاندان حسّان يكي از خاندان‌هاي بزرگ شعر عرب است از دعبل و مبرد نقل شده است كه گفته‌اند: ريشه‌دارترين خانواده‌ها در شعر خاندان حسّان بوده است.[5] در ادامه شش تن از بزرگان آل حسان را نام مي‌برند كه از بزرگان شعر عرب به حساب مي‌آيند و آنها عبارتند از: سعيد بن عبدالرحمن بن حسان بن ثابت بن منذر بن حرام. حسان دو پسر به نام‌هاي عبدالرحمان و صالح و دختري به نام ليلي و نوه‌اي به نام سعيد (فرزند عبدالرحمن) داشته كه همه شاعر و راوي اخبار و اشعار وي بوده‌اند.

    مورخين درباره وفات حسّان ميان سال‌هاي 40ع 50، 54 و 60ه‍ .ق اختلاف نظر دارند و بيشتر آنها سال وفات وي را 54ه‍ .ق ذكر كرده‌‌اند. ابن قتيبه دينوري مي‌نويسد: «حسان در اواخر عمر خود نابينا شد و در روزگار معاويه وفات يافت. بسياري از نويسندگان حسّان را از معمرين (كساني كه زياد عمر كرده‌اند) دانسته‌اند و برخي مي‌گويند وي 120 سال عمر كرده و نيمي از آن را در جاهليت و نيم ديگر را در دوره اسلامي سپري كرده است. برخي مورخيني عمر پدر او را صد و پنجاه سال دانسته‌اند. براي اثبات اينكه حسّان شصت سال از عمرش را در جاهليت سپري كرده است به روايات و برخي حكايات تاريخ متوسل شده‌اند. ابوالفرج اصفهاني در اين باره به روايتي از قول خود حسّان متوسل شده كه در آن آمده است: «حسّان 7 يا 8 ساله بود كه يك نفر كاهن يهودي در يثرب (مدينه) از تولد پيامبر اكرم(ص) خبر داد و ابوالفرج چنين استنباط مي‌كند كه با توجه به اينكه پيامبر اكرم(ص) در 40 سالگي مبعوث شده و سيزده سال را در مكه گذرانده پس حسان در زمان هجرت پيامبر اكرم(ص) از مكه به مدينه 60 يا 61 ساله بوده است. علاوه بر اين محمد ابن اسحاق روايتي را نقل مي‌كند كه از آن هم به طولاني بودن عمر حسّان استدلال مي‌شود و آن عبارت است از: «حسان گفته است من شاهد بازسازي كعبه و نصب حجرالاسواد توسط عبدالمطلب به ياري رسول خدا(ص) (كه در حدود سال 580 ميلادي انجام يافته است) بودم بنابر بيان علامه مجلسي(ره) بازسازي كعبه حدود سي سال پيش از بعثت بوده است. اگر اين روايت درست باشد حسّان بن ثابت در آن زمان حدود هجده سال سن داشته‌اند. چون وي حدود هشت سال بزرگ‌تر از پيامبر خدا(ص) بوده است با توجه به وفات وي در حدود سال 54 هجري بايد حدود صد و پانزده سال زيسته باشد. بنابراين همه روايات و شواهد حاكي از آن است كه حسان نزديك به صد و بيست سال عمر كرده است. البته در اين ميان بر طبق برخي بررسي‌ها كه معاصر انجام داده‌اند اين نظر كه وي هشتاد سال زندگي كرده است طرفداراني پيدا كرده است. اين محققان وفات وي را در سال 41 هجري دانسته‌اند.

    در هر حال حسّان بن ثابت از شاعران مخضرم است كه بخشي از عمر خود را در جاهليت (پيش از اسلام) و بخشي از آن را در دوره اسلام اسلامي گذرانده است.

    مورخان در بيان شرح حال حسّان بن ثابت آن را به دو بخش تقسيم مي‌كنند.

    الف) دروان جاهليت

    درباره چگونگي و وقايع زندگي حسّان بن ثابت در دوران پيش از ظهور اسلام مطالب بسياري مطالب بسياري نقل شده است از جمله اينكه: حسّان در دوره جاهلي از منزلت والايي برخوردار بوده است و همواره در رفاه و آسايش به سر برده است. جدّ و پدر او از اشراف و بزرگان يثرب (مدينه) به شمار مي‌رفته‌اند و در مواقع حساس نظير بروز درگيري و اختلاف در حل و فصل آن در بين افراد و قبايل بسيار مؤثر بوده‌اند. به روايت ابن سلام وقتي دو قبيله اوس و خزرج كه سال‌ها با همديگر در حال جنگ بودند براي حل اختلاف‌هايشان از خاندان حسان كمك مي‌خواستند. نقل مي‌كنند پس از جنگ سُمَيحه جدّ وي مُنذر بن حرام را حَكَم قرار دادند و او در ميان اين دو قبيله آشتي برقرار ساخت. حسّان بارها در اشعار خود ضمن اشاره به اين موضوع به اجداد خود افتخار كرده است. ضمناً اختلافات خزرجيان و اوس‌ها در اشعار حسّان بن ثابت و قيس بن خطيم از بزرگ‌ترين شاعران اوس منعكس شده است. هركدام از آنها ضمن برشمردن افتخارات مردمان قبيله خود زشتي‌ها و معايب قبيله ديگر را مورد اشاره قرار داده‌اند. گاهي حتي در اشعارشان افراد خانواده يكديگر مورد هجو نكوهش قرار داده‌اند.

    نقل مي‌كنند حسّان ثابت در همان دوران جاهليت به جهت شكوفايي نبوغ شاعرانه‌اش با شاعراني معروف آن روزگار همانند اعشيٰ، خنساء و نابغه ذبياني و... مراوده و مشاعره مي‌كردند. حكاياتي درباره حضور وي به همراهي اعشي در مجالس مي‌گساري در كتاب‌هاي تاريخي معروف است. باز نقل كرده‌اند حسّان همه ساله در بازار عكاظ كه پيش از آغاز مراسم حج تشكيل مي‌شد حضور پيدا مي‌كرد و اشعار خود را بر شاعران عرضه مي‌كرد و با آنها در مسابقه‌هاي انتخاب بهترين شعر سال شركت مي‌كرد. بعضي از مورخان نوشته اند از آنجا كه پيش از اسلام اميران و كارگزاران دو امارت غساني (تابع دولت روم) ولخمي (تابع دولت ايران) بهترين خريداران مدايح شاعران بودند. لذا حسّان مدّتي را در دربار غسانيان در شمال و لخميان در شرق شبيه جزيره عربستان گذراند. وي در دربار غسانيان شام به مدح آل جفنه آخرين پادشاه غساني پرداخت و جوايز و هدايايي از آنان دريافت كرد. حسان در دربار عمر بن حارث غساني (597ه‍ .ق) با نابغه ذبياني و غلقمة بن عبده رقابت داشته است. به روايتي حسان يك سال نزد جبله بن ايهم آخرين پادشاه غساني و سال بعد را نزد خانواده‌اش مي‌گذراند. جبله وي را بسيار عزيز و گرامي داشت. چندان كه سال‌ها بعد در روزگار خلافت عمر و به روايتي در دوران خلافت معاويه كه حسّان پيرو نابينا شده بود. هنوز او را از ياد نبرده و از دربار روم هدايايي برايش فرستاد. حسان به بركت كمك‌هاي غسانيان در مدينه هم كه زندگي مي‌كرد وضع خوبي داشت به صورت اشرافي زندگي مي‌كرد غلام و كنيزان فراواني داشت. حتي نقل شده است گروهي از يهوديان مدينه به خدمتكاري او مشغول بودند. باز نقل مي‌كنند هم‌چنان حسّان بن ثابت مدتي را در حيره پايتخت آل منذر و در دربار ابوقابوس نعمان بن منذر چهارم (حدود 600 ميلادي) گذراند. پس از آن كه نابغه ذبيابي از دربار نعمان بن منذر به شام دربار غسانيان رفت، حسان روانه حيره شد در نزد نعمان مدتي را سپري كرد با مديحي كه او را مي‌كرد منزلتي والا يافت. وقتي نابغه به حيره بازآمد حسان دريافت كه با و جود نابغه نمي‌تواند در حيره بماند. از اين رو از دربار نعمان بن منذر به مدينه بازگشت. مضمون اشعار حسان بن ثابت در دوره جاهلي علاوه بر مدح و مراثي امرا و سلاطين (غسانيان و لخميان) داراي مضاميني چون هجو و فخر است وي در اشعار خود افتخارات قبيله‌اش را به نظم مي‌كشيد و به آنان باليد و سوي ديگر دشمنان قبيله‌اش به ويژه اوس را مورد نكوهش قرار داد و نقل مي‌كنند همسر وي عمره دختر صامت بن خالد از قبيله اوس قوم خود را به قبيله را بر قبيله خزرج ترجيح داد. حسان بن ثابت برآشفت و به اين جرم او را طلاق داد. از آنجا كه بخش اول قصايد مشتمل بر تغزلي است حسان بن ثابت در بخش تغزلي قصايد خود هميشه زني به نام شعثاء را توصيف كرده و براي او غزل‌سرايي مي‌نمود كه گويا او دختر يك كاهن يهودي بوده است و مدتي او را به همسري برگزيده بود و از او دختري به نام ام فراس داشته‌ كه او بعدها به همسري عبدالرحمان بن ام حكم درمي‌آيد.

    ب) دوره اسلامي

    بنا بر روايتي حسّان بن ثابت در سال نخست هجري به همراه انصار به خدمت پيامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص) مي‌رسد و اسلام مي‌آورد.[6] يعني در همان كه رسول خدا(ص) به مدينه هجرت كرد و مردم براي بيعت با وي به سوي آن حضرت هجوم مي‌آورند حسان نيز با آن حضرت بيعت مي‌كند و آن‌گاه كه ايمان آورد در برابر حضرت رسول(ص) ايستاد به عنوان اعلام ايمان خود به خدا و رسولش چنين گفت:

    شهدتُ باذنِ اللهِ اَنّ محمداً

     

     

    رسولُ الذين فوق السموات

    نقل شده است رسول خدا(ص) از او تمجيد كرد و مقدم او را گرامي داشت و وي چون شهرت و افتخار را دوست داشت از اين كار پيامبر اسلام بسيار خوشحال شد و اين كار حتي موجب رشك و حسد برخي به حسان بن ثابت شد. نقل شده در همان اوان هجرت، حسّان با سرودن اشعاري شادماني انصار را از آمدن پيامبر و مهاجران به مدينه بيان كرد و از سوي ديگر سرافكندگي قريش و زيانش را از مخالفت با آنحضرت به زبان شعر توصيف نمود.

    لقد خاب قومٌ غاب عنهم نبيُّهم

     

    و قد سُرَّ مَنْ يسري اليهم و يغتدي

    مردمي زيانكار و سرافكنده شده‌اند كه پيامبرشان از آنان ناپديد گرديد و كساني شاد شده‌اند كه شبانه روزانه به سويشان مي‌رود.

    به هر حال نام حسّان به عنوان نخستين و بزرگ‌ترين شاعر پيامبر اسلام(ص) بر سر زبان‌ها افتاد. زماني كه وي به اسلام گرويد، نه در ميان اصحاب پيامبر(ص) و نه در ميان مشركان قريش شاعري به بزرگي و توانمندي وي وجود نداشت. در اين روزگار حسان شاعري پخته و كاركشته بود و به خوبي مي‌دانست چگونه از شعر به عنوان سلامي به ضد دشمنان اسلام استفاده كند. وي چون از وسي رسول خدا اجازه يافت تا زبان به هجو مشركان بگشايد باراني سيل‌آسا از اشعار هجوآميز خود را كه به گفته رسول‌الله(ص) هر بيتش از ضربه شمشير مجاهدان در ميدان جنگ سهمناك‌تر بود بر آنان فرو باريد و مشركان كه توان پاسخ‌گويي به اشعار وي را نداشتند ناچار به سكوت مي‌شدند و چنان كه از برخي روايات برمي‌آيد گاه اشعار هجوآميزش چندان تلخ و گزنده بود كه مشركان به پيامبر اكرم(ص) متوسل مي‌شدند تا حسان را از هجو آنان باز دارد. وي در جنگ‌ها و غزوات با سرودن اشعار حماسي روحيه دلاوري و سلحشوري را در دل سپاهيان اسلام توقيت مي‌كرد، قهرماني‌ها و رشادت‌ها و پيروزي‌هاي آنان را مي‌ستود و در مقابل به سرزنش و هجو دشمنان اسلام مي‌پرداخت. با پايان يافتن هر جنگ در رثاي كشته شدگان نوحه‌سرايي مي‌كرد و با سروده‌هاي خود مايه دل‌گرمي مسلمانان و دل‌دراي بازماندگان مي‌شد. ازهمين‌رو پيامبر اكرم(ص) به قصايد او در هجو مشركان گوش فرا مي‌داد و در شعرها و غزوات او را به خدمت خود مي‌خواند و با الطاف فراوان وي را مي‌نواخت و براي توفيق وي در رويارويي با مشركان ياري روح‌القدس و جبرئيل را به او مژده مي‌داد و مي‌فرمود: «اُهْجْهُم و روح‌القدس معك حتي» به روايتي پيامبر اكرم(ص) در مسجد مدينه براي حسان بن ثابت منبري قرار داده بود تا وي از فراز آن اشعار خود در ستايش اسلام و مدح پيامبر اكرم(ص) و هجو مشركان را به گوش مردم برساند.

    از جمله افتخاراتي كه مورخان به حسان نسبت مي‌دهند اين است كه حسان بن ثابت نقش برجسته‌اي در اسلام آوردن برخي قبايل از جمله مُضَر و بني تميم داشته است. به روايت برخي مورخين سرنوشت اين دو قبيله در پيوستن به اسلام يا جدايي از آن در گرو مناظرات و مفاخرات شاعرانه‌اي بود كه ميان حسان و شاعران آنان انجام مي‌گرفت و چون حسان در اين مبارزات شعري، برتري خود را بر شاعران بني تميم مضر به اثبات رسانيد آن دو قبيله تسليم شدند و اسلام آوردند.[7]

    نقل مي‌كنند حسان تنها با زبان شعر از اسلام و مسلمانان دفاع مي‌كرد. چون از جنگيدن هراس داشت، درگير و دار جنگ‌ها و غزوات از حضور در ميادين جنگ هميشه طفره مي‌رفت و بيشتر در كنار زنان و كودكان به سر مي‌برد. با اين حال وي مي‌كوشيد اين ضعف را پنهان دارد و خود را پهلواني دلاور نشان دهد. قيافه‌اي وحشت‌آور به خود مي‌‌گرفت و به هيبت شيري درمي‌آمد كه در اثر نبرد و جنگ دهانش خون‌آلود است. از همين رو در ستايش از دلاوري و شجاعت خود و برشمردن افتخارات رزمي خود فراوان داد سخن داده است. به روايتي گاه اشعار اغراق‌آميزش در وصف دلاوري و شجاعت خود پيامبر اكرم(ص) را به خنده وامي‌داشت.

    در هر حال زبان و شعر حسان در مقابل كساني كه در اشعارشان به پيامبر اسلام و مسلمانان توهين و افترا مي‌گفتند يا آنها را هجو استهزاء مي‌كردند. همانند شمشيري برنده به كار مي‌افتد و بسياري از شاعران جاهلي را به زانو درمي‌آورد. از آن جمله بودند: «ابوسفيان فرزند حارث كه پسرعموي رسول خدا(ص) محسوب مي‌شود و عمروعاص و ضرار بن خطاب كه پيامبر خدا(ص) را با اشعارشان استهزا مي‌كردند حسان بن ثابت به همه آنها جواب دادند و در نهايت آنها را عاجز كردند نقل شده است يكي از ياران رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان علي بن ابي‌طالب(ع) پيشنهاد مي‌كند كه جواب كساني از قريش را كه مسلمانان با شعرهايشان مسخره مي‌كنند به آنها بدهد. آن حضرت مي‌فرمايد: «اگر رسول خدا(ص) اجازه دهند من حرفي ندارم حاضرم به آنان جواب دهم لكن پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: «آنچه آنان مي‌خواهند در نزد علي(ع) نيست. (يعني اينكه علي(ع) جواب فحش و ناسزاها را بدهند) آن‌گاه فرمود: «آنان كه با شمشيرشان پيامبر خدا را ياري مي‌كنند چرا با زبان‌شان از وي دفاع نمي‌كنند نقل مي‌كنند: «حسان بن ثابت گفت: «يا رسول‌الله من اين كار را به عهده مي‌گيرم و حاضرجواب شاعران مشركان را بدهم. روايت شده است رسول خدا(ص) فرمود: چگونه آنان را مي‌خواهي هجو كني با آن من از ايشان هستم (همه از يك خاندانيم) و يا چگونه مي‌خواهي ابوسفيان و هجو استهزاء كني با اين كه پدر وي عموي من است؟ حسان گفت: به خدا قسم شما را از يمان ايشان همان‌گونه كه مو را از ميان خمير بيرون مي‌كشند بدون كوچك‌تر تنقيص بيرون مي‌آ‌ورم. بر طبق بعضي نقل‌ها بوي دستور دادند پيش ابوبكر برود و از او نَسَب و نژادها بياموزد (چون ابوبكر بن قحافه نَسَب‌شناس توانايي بود.) و افرادي را كه استحقاق هجو دارند بهتر بشناسي و از تعرض شخصيّت‌هاي خوب خودداري كني. لذا وقتي اشعار حسان بن ثابت در مورد ابوسفيان در ميان مردم پخش شد. همه گفتند: «بدون ترديد حسّان بدون كسب اطلاع از پسر ابوقحافه اين اشعار را سروده است.

    بخشي از اشعار حسان در پاسخ به شعرهاي ابوسفيان كه آنها را بر عليه رسول خدا(ص) سروده بود به اين شرح است:

    وَ اِنّ سنامَ المَجْدِ في آلِ هاشمٍ
    ج

     

    بَنُو بِنْتِ مَخْزُومٍ وَ والدُكَ العَبْدُ

    وَ مَنْ وَلَدَتْ اَبُنٰاءَ زُهْرَةِ مِنْهُمٌ
    ج

     

    كِرامٌ و لم يَقْرُبْ عَجائِزَكَ المجدُ

    و لستَ كعبّاسٍ و لاٰ كابنِ اُمّةِ

     

    ولكن ليئمٌ لا يقومُ لَهُ زَنْدُ

    وَ انَّ اِمْرَءً كانَتْ سُمَيَّةُ امُّهُ
    ج

     

    و سَمْراءُ مغمُورٍ اذا بَلَغَ الجُهْدُ

    و انتَ هجينٌ نيطَ في آل هاشمٍ

     

    كما نيط خَلْفُ الراكِبِ القَدَحُ الفَرْدُ

    ترجمه ابيات

    1. همانا فرزندان دخترم مخزوم و پدرت عبدالمطلب در ميان بني‌هاشم بلندترين مرتبه بزرگي را دارا هستند.

    2. و كساني كه فرزندان زهره را به وجود آورند همه بزرگوارند ولي اجداد مادري تو بزرگي نيافتند.

    3. تو مانند عباس و برادر مادريش نيستي بلكه مرد پستي كه انتظار خيري در او نيست، مي‌باشي.

    4. كسي كه سميه و سمراء مادرانش باشند نادان و پستي بيش نيست.

    5. (در حقيقت) تو از بني‌هاشم نيستي بلكه خود را به آنان بسته‌اي، چنان كه كوزه در ترك سوار بسته مي‌شود. در اين قبيل اشعار نهايت استادي حسان بن ثابت اين‌گونه ارزيابي شده است كه اوّلاً شخص عبدالمطلب را معترض نشده بلكه ساير فرزندان او را هم از زنان متعددي كه داشته است به وسيله مادرانشان جدا ساخته فقط مذمت و سرزنش را متوجه ابوسفيان و پدرش نموده است. اينجا كه مي‌گويد جمله فرزندان دختر مخزوم مرادش زبير بن عبدالمطلب، ابوطالب پدر حضرت علي(ع) و حضرت عبدالله پدر بزرگوارش رسول اكرم(ص) مي‌باشد كه مادر هرسه فاطمه دختر عمرو عائذ مخزومي مي‌باشد.

    و مقصود از فرزندان زهره جناب حمزة و خواهرش صفيه است كه مادرشان هاله دختر اهيب بن عبد مناف بن زهره مي‌باشد. عباس و برادر مادرش ضرار هم مادرشان نتيله است. مقصود از سُميّه مادر ابوسفيان و سمراء مادر حارث پدر ابوسفيان مي‌باشد.

    مورخان يكي از ويژگي‌هاي حسان بن ثابت را ترسو بودن او ذكر كرده‌اند به گونه‌اي كه تصريح مي‌كنند در هيچ جنگي از غزوات رسول خدا(ص) شركت نكرد به هنگام وقوع جنگ‌ها او در بين زنان و كودكان اقامت مي‌گزيد. در اين باره در بعضي منابع حكاياتي هم نقل شده است از جمله وارد شده است صفيه دختر عبدالمطلب عمه بزرگوار رسول خدا(ص) گفته‌اند: «در جريان جنگ اَحزاب حسان بن ثابت با ما زنان در يك از قلعه‌هاي مدينه (حص فارغ) حضور داشت. يك وقتي متوجه شديم كه يك سرباز از سربازان يهوديان اطراف قلعه در حال ديده‌باني و يا جاسوسي و... است. به حسّان بن ثابت گفتم: «از اين مرد يهودي مشكوكم اگر بفهمد ما زنان و كودكان در اين قلعه هستيم ممكن است گروهي از يهود را بر ما بشوراند. پس فوراً برو او را بكش حسان گفت: دختر عبدالمطلب معذورم دار زيرا مي‌داني كه من اهل جنگ و مبارزه نيستم و چنين كاري از من ساخته نيست.

    صفيه مي‌گويد: وقتي حسان نپذيرفت به ناچار خودم چوبي به دست گرفتم و رفتم و در نهايت آن مرد يهودي را كشتم و سپس برگشتم. به حسان گفتم كه آن مرد را من كشتم اكنون تو برو وسايل او را بردار (لباس و شمشير و... به عنوان غنيمت) در برخي نقل‌ها هست حتي حسّان از اين كار هم به جهت ترس خودداري كرد و گفت: «اي دختر عبدالمطلب چه احتياجي به لباس او داريم؟ مرا نيازي به لباس او نيست.

    اشعار حسّان بن ثابت درباره اميرمؤمنان علي(ع)

    يكي از قسمت‌هاي مهم و در عين حال ارزشمند زندگاني حسّان بن ثابت مربوط به برهه‌اي است كه در آن به موضوع غدير و شناساندن جايگاه و شخصيّت امير مؤمنان علي بن ابي‌طالب(ع) پرداخته‌اند. مرحوم علامه اميني در كتاب ارزشمند الغدير به صورت تفصيلي اين بخشي از زندگي حسّان را مورد اشاره قرار داده‌اند وي در بخش مربوط شعراء غدير در قرن اول هجري دومين شخصيّتي را كه مطرح مي‌كنند حسان است وي مي‌نويسد: «پيامبر بزرگوار در روز غدير به مسلمانان ندا كرد و فرمود: «نبي و مولاي شما كيست؟ بدون هيچگونه عصياني در اين زمينه نخواهي ديد. پيامبر اكرم(ص) به علي(ع) فرمود: «برخيز كه تو بعد از من پيشواي اين خلقي، [سپس فرمود] هركس كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست و بر شماست كه به راستي پيرو او باشيد. خداوندا دوستدار دوستان او باش و دشمن دشمنانش. در نقل ابن عباس هست كه حسان بن ثابت پس از اين واقعه قصيده‌اي را سرود و در آن از جمله گفت:

    يناديهم، يومَ الغدير نبيُّهم

     

    بخُمّ و اَسْمَعْ بالرسولِ منادياً

    و قالَ فَمَنْ مولاكم و وَليَّكُمْ
    ج

     

    فَقالوا و لَمْ يَبْدوا هناكَ التعادِيٰا
    ج

    اِلهُكَ مولانٰا و انتَ وَليّنٰا
    ج

     

    وَ لَنْ تجدَنْ مِنّا لَكَ اليومُ عٰاصِياً

    فقالَ لَهُ قُمْ يا عليٌّ فاننّي
    ج

     

    رضيتُك من بعدي اماماً و هادياً

    فَمَنْ كُنْتُ مولاه فهذا وليُّهُ
    ج

     

    فكُونُوا لَهُ اَتْبٰاعُ صِدْقٍ مَوالياً

    هَناكَ دَعٰا اللّهُمَ والِ وَليَّهُ
    ج

     

    وَ كُنْ لِلذّي عٰادي عَليّاً معادِياً
    ج

    ترجمه ابيات

    1. روز غديرخم پيامبرشان به آواز بلند گفت:

    2. مولا و ولي شما كيست؟ بدون مخالفت همگي گفتند

    2. پروردگار تو مولاي ما و تو ولي مايي و هيچ‌يك از ما نافرماني شما نكند.

    4. سپس به او گفت: يا علي برخيز كه به امامت و پيشوايي تو پس از خود خشنودم.

    5. هركس كه من مولاي اويم علي مولاي اوست، او را دوست بداريم و از وي پيروي كنيد.

    6. آن‌گاه دعا فرمود: «كه خدايا دوست او را دوست دار و با دشمنش دشمن باش».

    ترجمه منظوم اشعار حسان در غير خم، در جلد چهارم ترجمه الغدير اين‌گونه است:

    پيغمبر پاك‌رأي، به امر حيّ قدير
    ج

     

    ندا به اُمّت نمود به خم به روز غدير
    ج

    بشنو زان پيشوا نداي بس دلپذير

     

    كه جبرئيلش ستود به عصمت بي‌نظير
    ج

     

    كاكنون بايد كني بدون سستي بيان

     

     

    امر خدا را به خلق نترسي از دشمنان

     

    سپس بپا خاست آن مظهر خُلق عظيم
    ج

     

    دست علي را گرفت چون يد بيضا كليم

    به بانگ رسايش دميد روح بعظم رميم

     

    بانگي بس دل‌فزا قول رسول كريم

     

    گفت كه هركس منم جان و مالش ولي

     

     

    هست ورا بعد از من ولي و مولي علي

     

    راهنماي شما علي بُوَد بعد من
    ج

     

    علي امام امت و نيست جزوي كس مؤتمن

    علي بود پيشوا بر همه از مرد و زن
    ج

     

    ملجاء و مأواي بود علي بسِّر و علن

     

    بار خدايا تويي با اين رسالت گواه
    ج

     

     

    كه من نمودم عيان بر همگان شاهراه

     

    اين دم آن شاه دين گشود دست دعا
    ج

     

    كه بارالها تو باش دوست به اهل ولٰا

    دشمن او را عدو تو باش بي‌منتها

     

    يارانش را تو باش يار به هر دو سرا

     

    بار خدايا به لطف باش ورا دستگير
    ج

     

     

    تا كند اندر جهان جلوه چو بدر منير
    ج

     

                       

    نقل شده است اين اولين قصيده‌اي است كه راجع به ماجراي غديرخم سروده شده است و حسّان بن ثابت اين قصيده را در حضور بيش از صدهزار نفر جمعيت كه در ميان آنها سخنوران و شاعران مشهور و بزرگان قريش كه به دفاع سخن‌سرايي آشنا بودند، خوانده فصيح‌ترين مرد عرب خود رسول خدا(ص) كه زينت‌بخش آن مجمع باشكوه بود و شاعر را تصديق فرمود و مورد عنايت و لطف خود قرار داد: كه چه نيكو اين حادثه را به شعر درآوردي، و فرمود: «لاٰ تزال باحسّان مؤيداً به روح القدس ما نصرتنا بلسانك؛ اي حسان تا وقتي كه ما را ياري مي‌كني روح‌القدس تو را كمك مي‌كند.» علامه اميني(ره) در ادامه ضمن معرفي منابع و مأخذ اين قصيده مي‌نويسد: «قديمي‌ترين كتابي كه اين شعر را نقل نموده است كتاب سليم بن قيس هلالي است كه از تابعين بوده است. مردي موثق و مورد اعتماد علمي شيعه و سني مي‌باشد. در ادامه مي‌افزايد: «روايات اين اشعار از حفاظ عبارتند از:

    1. حافظ ابوعبدالله مرزباني محمد بن عمران خراساني در كتاب مرقاة الشعر از محمد بن حسين از حفص از محمد بن هارون از قاسم بن حسن از يحيي بن عبدالحميد، از قيس بن ربيع از ابوهارون عبدي از ابوسعيد خدري روايت نمود كه: چون به غديرخم رسيديم پيامبر گرامي منادي را امر نمود مردم را به نماز بخواند، سپس دست علي را گرفت فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» در اين هنگام حسان بن ثابت اجازه خواست تا درباره علي شعري بگويد. حضرت هم اجازه دادند بعد حسان شعر خود را شروع كرد يناديهم يوم الغدير بينهم...

    2. حافظ خركوشي ابوسعيد (درگذشته 406ه‍ .ق). در شرف المصطفي

    2. حافظ بن مرويه اصفهاني (4106ه‍ .ق) از ابوسعيد خدري

    4. حافظ ابونعيم اصفهاني (درگذشته 430ه‍ .ق) در كتاب ما نزل من القرآن في عليّ

    5. حافظ ابوسعيد سجستاني (درگذشته 477ه‍ .ق) در كتاب الولاية

    6. اخطب خطبا، خوارزمي مالكي (درگذشته 568ه‍ .ق) در كتاب مقتل الامام السبط الشهيد

    7. حافظ ابوالفتح نطنزي در كتاب الخصايص العلويه

    8. ابوالمظفر، نوه حافظ ابن جوزي حنفي (درگذشته 654ه‍ .ق) در تذكرة خصاص الائمه.

    9. صدر الحفاظ، گنجي شافعي (درگذشته 658ه‍ .ق) در كفاية الطالب.

    10. شيخ الاسلام صدرالدين جويني (درگذشته 722ه‍ .ق) در قرائد السمطين

    11. حافظ جمال‌الدين محمد بن يوسف زرندي شمس‌الدين حنفي (درگذشته حدود 757ه‍ .ق) در نظم دور السمطين)

    12. حافظ جلال‌الدين سيوطي (درگذشته 911ه‍ .ق) در رسالة الازدهار فيما عقده الشعراء من الاشعار.

    آن‌گاه علامه اميني(ره) به معرفي راويان اين اشعار از بزرگان شيعه مي‌پردازند كه در اين قسمت به سخنان و آثار بيست و شش شخصيت بزرگ شيعه اشاره مي‌كنند كه از جمله آنهاست.

    1. ابوعبدالله محمد بن احمد المفجّع (درگذشته 227ه‍ .ق) اشعار را در شرح قصيده خود كه به (الاشباه) معروف است، از عبدالله بن محمد بن عايشه قرشي از مبارك، از عبدالله بن ابوسلمان، از عطار، از جابر نب عبدالله روايت كند كه: رسول خدا(ص) در غديرخم، زير درختان عظيمي فرود آمد. روز گرمي بود بعضي مجبور بودند از لباس خود سايباني بسازند، و بعضي ديگر لباس خود را تر نموده به سر مي‌گذاشتند تا از شدت گرما بكاهند، در اين هنگام بود كه رسول اكرم(ص) بپا خاست و فرمود: «اي گروه مردم! آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارت نيستم و زنان من ام‌المؤمنين نيستند؟ گفتيم: چنين است اي رسول‌الله(ص) سپس دست علي(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود: «شما را به شهادت مي‌گيرم كه: «من كنتَ مولاه فعليٌ مولاه اللّهم والِ من والاه و عاد من عاداه»، و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. عمر بعد از شنيدن كلام رسول خدا(ص) گفت: «اي اباالحسن (كنيه حضرت علي(ع) است) بر تو گوارا باد كه اكنون مولاي من و مولاي هر مرد و زن مؤمن شدي! سپس شخصي از ميان جمعيت برخاست و از رسول خدا(ص) اجازه خواست كه اشعاري درباره علي(ع) بسرايد. حضرت فرمود: «اي حسّان بگو و حسّان چنين سرود:

    يناديهم يوم الغدير نبيُّهُم...

    2. ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم بن زيد طبري در كتاب المسترشد...

    3. ابوجعفر صدوق محمد بن بابويه قمي (درگذشته 381ه‍ .ق) قصيده حسان را در كتاب امالي ص343.

    4. شريف رضي (درگذشته 406ه‍ .ق) در خصائص الائمه.

    5. شيخ مفيد(ره) (درگذشته 413ه‍ .ق) در كتاب الفصول المختاره.

    شيخ مفيد(ره) مي‌فرمايد: «يكي از مواردي كه دلالت بر صحت قول شيعه دارد كه پيامبر اكرم(ص) در غدير خم از كلمه مولاٰ امامت و رهبري امت را اراده فرموده شعر حسان است. روايت چنين است كه: وقتي رسول خدا(ص) علي(ع) را در روز غدير به امامت نصبت نمود و سخناني درباره علي(ع) فرمود، حسان از حضرت اجازه خواست تا در اين باره شعري بسرايد و چنين سرود. يناديهم يوم الغدير و...

    پس از تمام شدن شعر حسان حضرت فرمودند: «لا تزال يا حسّان مؤيّداً بروح القُدس ما نصرتَنٰا بِلسانك... . شيخ مفيد(ره) در ادامه مي‌نويسد: «پس اگر مقصود پيغمبر از مولانا امامت نبود، اوّلاً حسان را براي اين شعرش تمجيد نمي‌كرد و ثانياً‌بايد او را متوجه مي‌كرد كه مقصود من از مولا امامت نيست چرا خلاف مقصود من شعر گفتي (در حالي كه حضرت چنين نفرمود) و هم‌چنين شيخ مفيد در رساله‌اي كه در معناي مولي تأليف كرده، شعر حسان را نقل نموده و سپس مي‌گويد: «شعر حسان در اين باره مشهور است، او شاعر دربار رسول خداست و كسي است كه پيغمبر جمله «لا تزال مؤيداً بروح القدس ما نصرتنا بلسانك را درباره او فرموده است و اين كلام، صريح در اقرار به امامت علي(ع) است كه از كلام رسول(ص) در روز غدير استفاده شده و به هيچ وجه تأويل نمي‌پذيرد و حمل آن به معناي غيرحقيقي هم جايز نيست.

    6. شريف مرتضي علم الهديٰ (در گذشته 436ه‍ .ق) قصيده را در شرح بائيه سيد حميري نقل مي‌كند.

    7. ابوالفتح كراجكي (درگذشته 449ه‍ .ق) در كنز الفوايد.

    8. شيخ الطائفه ابوجعفر طوسي (درگذشته 460ه‍ .ق) در تلخيص الشافي

    9. ابوعلي فضل بن حسن طبرسي در اعلام الوريٰ

    10. ابن شهر آشوب سروي (درگذشته 588ه‍ .ق) در ج 3، ص35 المناقب.

    11. ابوزكريا يحيي بن حسن حلي مشهور به ابن بطريق در الخصايص.

    12. عمادالدين حسن طبري در الكامل البهايي.

    13. قاضي نورالله مرعشي شهيد (شهادت به سال 1019ه‍ .ق) در مجالس المؤمنين

    14. محقق بزرگوار ملا محسن فيض كاشاني (درگذشته 1091ه‍ .ق) در علم اليقين

    15. سيد هاشم بحراني (درگذشته 1107ه‍ .ق) در غاية المرام

    16. علامه مجلسي (درگذشته 1111ه‍ .ق) در جلد 9 كتاب بحارالانوار و...

    علامه اميني(ره) در ادامه مي‌نويسد: «آنچه از بررسي‌ها بر اهل تحقيق روشن مي‌شود اين است كه: حسان اين ابيات را تكميل نموده و به صورت يك قصيده كه شامل قسمتي از مناقب اميرمؤمنان(ع) است درآورده ولي هريك از راويان حديث فقط تكه مورد نظر خود را كه مناسب موضوع بحث خود مي‌ديده ذكر نموده است.

    دست‌كاري در ديوان حسان بن ثابت به روايت علامه اميني(ره)

    علامه اميني پس از بحث درباره شعر حسّان بن ثابت درباره واقعه غديرخم در ادامه مي‌نويسد: «جز آنچه از اشعار حسّان نقل شد، مدايح بسياري درباره اميرمؤمنان علي(ع) دارد در ادامه مي‌افزايد: «... دست‌هاي خيانت‌كاري كه به سوي ديوان حسّان دراز گشت و ديوان او را چون ديوان‌هاي ديگر كه شامل مدايح و فضايل درباره ائمه اطهار(عليهم السلام) بود مورد تحريف قرار داد و حتي خاطرات پسنديده اصحاب ايشان را حذف نمود. البته اين نمونه‌هاي زياد ديگري دارد كه از جمله اين كارها حذف قصيده ميميه فرزدق است با همه شهرتي كه اين قصيده دارد كه فرزدق آن را در وصف حضرت سجاد(ع) سروده است آن را از ديوان وي حذف كرده‌اند. با اين كه ناشر ديوان در مقدمه كتاب به اين قصيده اشاره مي‌كند و بسياري ديگر در كتاب‌ها و تراجم قصيده را از فرزدق مي‌دانند. يا به عنوان نمونه ديگر از ديوان كشاجم قسمت زيادي از مراثي حضرت سيد الشهدا(ع) را حذف كرده‌اند...

    از جمله اشعار حسان بن ثابت به حضرت علي(ع) است:

    جزي الله خيراً و الجزاء لِكفِّه

     

    ابا حسن عنّا و مَنْ كأبي حسن؟
    ج

    خد علي را جزاي خير دهد، چه پاداش در كف اوست و چه كسي چون او مي‌تواند باشد؟ اي علي به جهت فضائلي كه دارا هستي به همه قريش پيش گرفتي؛ سينه‌ات فراخ و قلبت امتحان شده است.

    بزرگان قريش آرزوي مقام تو را دارند

     

    ولي از نداري تا دارندگي راهي بس دراز است

    نسبت تو به اسلام در هر زمينه، بسيار محكم و به هم پيوسته است.

    حفظت رسول‌الله فينا و عهده

     

    اليك و مَن اولي به منك مَن و مَنْ؟
    ج

    ألَستَ اخاه في المهدي و وصيّه

     

    و اعلم فهر بالكتاب و بالسنن

    فحقكّ مادامت بنجد و شيجةٌ

     

    عظيمٌ علينا ثمّ بعدُ علي اليمين
    ج

    تو در بين ما نگهبان رسول خدا(ص) بودي و به عهدي كه به تو سپرده بود وفا كردي و كيست اُوليٰ به اين عهد از تو؟ كيست؟

    آيا تو برادر رسول خدا(ص) در طريق هدايت نبودي؟ و وصّي او و به كتاب و سنّت از همه داناتر؟

    پس حق تو، پيوسته در «نجد» و سپس در «يمن» بر ما به هم آميخته و بزرگ است.

    شعر ديگري از حسان بن ثابت درباره حضرت علي بن ابيطالب(ع) به اين شرح است:

    انزل الله و الكتاب عزيز

     

    في عليّ و في الوليد قراناً

    فتبّوا الوليد من ذاك فسقاً
    ج

     

    و عليّ مبوّاٰ و ايماناً

    ليس من كان مؤمناً عرف الله

     

    كمن كان فاسقاً خوّاناً

    فعليٌ يلقي لدي‌الله عزّاً

     

    و وليدٌ يلقي هناك هواناً

    سوف يجزي الوليد خزناً و ناراً

     

    و عليٌّ لاشكَّ يجزي جناناً

    ترجمه ابيات: خداوندا درباره علي و وليد قرآن نازل كرد، علي را مؤمن و وليد را فاسق خواند. هرگز مؤمني كه خداشناس است با فاسق خائن برابر نيست.

    علي با عزت و كرامت در پيشگاه خداوند حاضر مي‌شود و وليد با هلاكت و خواري به زودي وليد در جهنم به جزاي اعمال خود مي‌رسد در حالي كه علي(ع) بدون شك داخل بهشت مي‌شود.

    باز شعر ديگري كه حسان بن ثابت براي اميرمؤمنان علي بن ابيطالب(ع) سروده است كه درباره انگشتر بخشيدن به فقير در حال ركوع و خوابيدن در بستر رسول خدا(ص) در ليلة المبيت و... مي‌باشد.

    مَنْ ذا نجاتمه تصدق راكعاً[8]

     

    و اسرَّها في نفسِهِ اسراراً
    ج

    مَنْ كان بات علي فراش محمدٍ[9]

     

    و محمدٌ أسري يومُّ الغارا

    مَنْ كان في القرآن سُمّي مؤمناً

     

    في تسع آيات تُلين غزاراً

    كيست ان كه در حال ركوع انگشتر خود را به فقير بخشيد و پنهان داشت؟

    و چه كسي شب در بستر محمد(ص) خوابيد تا محمد(ص) شبانه آهنگ نماز كند؟

    و چه كسي در نه آيه قرآن مؤمن خطاب شده است.

    شعري ديگر كه از حسان بن ثابت درباره حضرت علي(ع) نقل شده است به اين شرح است:

    ابا حسن تفديك نفسي و مُهجتي

     

    و كل بطيء في الهديٰ و مسارع

    أيذهب مدحي و المجين ضابعاً؟

     

    و ما المدح في ذات الاله بضايع
    ج

    فانت الذي اعطيت اذ انت راكع

     

    فدتك نفوس القوم يا خير راكعٍ

    بخاتمك الميمون يا خير سيد

     

    و يا خير شار ثم يا خير بايع

    فانزل فيك الله خير ولاية
    ج

     

    و بينها في محكمات شرايع

    ترجمه ابيات

    ـ اي ابوالحسن جان و دل من فداي تو باد و جان و دل هر رهسپار هدايت چه به كُندي پيش رود و چه به تندي.

    ـ آيا ستايش من و دوستانت از بين مي‌رود و حال اينكه ستايش ذات پروردگار ازبين‌رفتني نيست.

    ـ پس تو بودي كه در حال ركوع [خاتم] دادي، فداي تو جان همه اي بهترين ركوع‌كنندگان.

    ـ انگشتر با ميمنت خويش را دادي، اي بهترينِ‌ آقاها، و اي بهترين خريداران و اي بهترين فروشندگان.

    ـ خداوند درباره تو بهترين ولايت و حكم‌فرماني را نازل كرد و در آيات محكمات قرآن ولايت تو را توضيح داد و بيان فرمود.

    شعر ديگري كه از حسان بن ثابت درباره امير مؤمنان علي(ع) نقل شده است عبارت از سروده‌اي است كه وقايع جنگ اُحد را توصيف مي‌كند از جمله ابيات آن اشعار است:

    جبريل ناديٰ معلنا
    ج

     

    والنقع ليس بمنجلي

    والمسلمون قد احدقوا
    ج

     

    حول النبي المرسل

    لا سيف الّا ذوالفقار
    ج

     

    و لاٰ فتيٰ الّا علي
    ج

    ـ جبرئيل با صداي بلند فرياد زد       در حالي كه هنوز گرد و غبار ميدان جنگ برطرف نشده بود

    ـ در حالي كه مسلمان‌ها حلقه زده بودند در اطراف رسول خدا(ص) [چه فرياد زد:]

    لازم به تذكر است كه علامه اميني(ره) در الغدير منابع و مأخذ اين اشعار و اشعار ديگر حسان را به تفصيل بيان مي‌كنند.

    همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد حسان در مناسبت‌هاي مختلف اشعاري را مي‌سرود و در حضور رسول خدا(ص) و مسلمانان آنها را مي‌خواند و با توجه به جايگاهي كه شعر در آن عصر داشت اشعار حسان بسيار مؤثر واقع مي‌شد و نقل شده است رسول خدا(ص) براي او منبري در مسجد قرار داده بود كه وي بر روي آن منبر به پا استاده و از آن حضرت و كارها و... با شعر ياد مي‌كرد و به مدح و ستايش و... مي‌پرداخت. بارها مردم شنيده بودند كه رسول خدا(ص) مي‌فرمود: «خداوند حسان را به روح‌القدس تأييد مي‌فرمايد مادامي كه درباره رسول خدا(ص) سخني گويد و مدح او را بسرايد. روايت شده است. پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) روزي حسان در مسجد رسول خدا(ص) مشغول شعر خواندن بود كه عمر وارد شد و خطاب به حسان بن ثابت گفت: «آيا در مسجد رسول خدا(ص) شعر مي‌خواني؟ حسان گفت: «من در همين مسجد با حضور شخصي كه از تو خيلي بهتر بود اشعارم را مي‌خواندم و او چيزي نمي‌گفت و سپس روي به ابوهريره نموده گفت: «تو سخن رسول خدا(ص) را شنيدي كه مي‌گفت خداوند احسان را به روح‌القدس مؤيد فرما و دعايم را اجابت نما؟ ابوهريره گفت: آري.

    ابوعبدالله آبيّ مالكي در شرح صحيح مسلم ص 317 گويد: «اين مطلب دلالت دارد مي‌كند بر اينكه عمر(رض) عنه از خواندن شعر در مسجد خوشش نمي‌آمد و لذا در خارج مسجد ميدان وسيعي را براي اين كار آماده ساخت و گفت: «هركس مي‌خواهد كه آواز بخواند يا شعري بسرايد برود ميان آن ميدان و اشعارش را بسرايد و آوازش را بخواند».

    علامه اميني(ره) در ادامه اين حكايت مي‌نويسد: «اين دستورات جناب خليفه مخالف رفتار پيامبر اكرم در دوران زندگي‌اش بود و در همان‌جا حسان او را محكوم كرده و او را قانع ساخت و به او گفت: «كسي كه فرمانش اجراء نمي‌شود نظريه و رأيش اعتباري ندارد. (لا رأيَ لِمَنْ لا مُطاع)

    پيش از آن كه حسان اين سخن را به عمر بگويد رسول اكرم(ص) وي را از آن انديشه نادرست منع فرمود و حقايقي را كه در اشعار حسان نهفته است به او گوشزد فرمود:

    اين مطالب را رسول خدا هنگامي كه در اطراف كعبه طواف مي‌كرد و مهار ناقه‌اش در دست عبدالله بن رواحد بود و اين اشعار را مي‌خواند به عمر تذكر داد.

    خلُّو بني الكُفّار عن سَبيله

     

    خلَّوا فكُلُّ الخيرِ معَ رَسُولِهِ

    نحن ضربناكُم عليٰ تنزيله

     

    ضَرْباً يزيلُ الهامَ عن مَقيلهِ

    و يُذهِلُ الخليل عَنْ خليله

     

    يا ربِّ انيّ مؤمنٌ بقيلِه

    ـ راه را باز كنيد اي كافر زادگان و از سر راه او كنار رويد به يك سو برويد زيرا تمام خوبي‌ها با رسول خدا(ص) است.

    ـ ما بر طبق نزول آيات قرآن با شما جنگ كرديم و شما را زديم زدني كه مغزها را از كاسه سر بيرون مي‌كند و زدني كه خاطره دوست را از فكر دوست بيرون ببرد، اي پروردگار! من به گفتار رسولت ايمان دارم.

    عمر بن خطاب به او گفت: «اي فرزند رواحه در اينجا شعر مي‌خواني و اين سخن مي‌گوئي؟

    رسول خدا(ص) وقتي متوجه اعتراض عمر شدند به او فرمودند: «اي عمر نمي‌داني چه مي‌گويد با اشعار را نمي‌شنوي؟»

    در ادامه دارد در روايت ابي يعلي چنين آمده است: «كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اي عمر دست از او بردار سوگند به خداوندي كه جان من در دست قدرت او است سخنان او را از فرو رفتن تير بر جان كفار سخت‌تر و مشكل‌تر است».[10]

    جايگاه شاعري حسّان بن ثابت و ويژگي‌هاي شعر او

    حسان را برترين شاعر در ميان شهرنشينان عرب دانسته‌اند كه شعرش موجب نشاط و طراوت بوده است و بسياري معتقدند وي اين شايستگي را در تمامي دوران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن حفظ كرد و برخي هم گفته‌اند شعر حسّان در دوره اسلامي رو به افول نهاد. بعضي گفته‌اند اصمعي گفت: «بهتعرين شعراي روي زمين در ميان مردم يثرب و قبيله عبد قيس و ثقيف است و از ميان ايشان بهترين شاعر حسان بن ثابت است ولي از موقعي كه مسلماني گرفت (مسلمان شد) در اشعارش شكستي پيدا شد، به او گفتند: «ابوحسام تو كه در جاهليت از مخول و بزرگان شعراء بودي چرا پس از اسلام اشعارت پيرو شكسته شد؟ حسان بن ثابت در پاسخ گفت: «براي آن كه اسلام از دورغ منع كردي يعني خوبي شعر كه به جهت مبالغه و دورغ است به اصطلاح «اَحسنُ الشعر اكذبُهُ» يعني بهترين شعرها آن است كه دروغش بيشتر باشد. اسلام اين صفت را براي شعر نمي‌پذيرد.

    به هر حال از بهترين اشعارش در دوره جاهلي مدح ملوك غسان است وي از اصحاب مذَهَّبات (شاعراني كه اشعارشان با آب طلا نوشته مي‌شد) به شمار مي‌رود. البته اين را هم گفته‌اند كه ابياتي را كه او در بازار عكاط در مقابل اعشيٰ و خنسَاء به نابغه ذبياني عرضه كرد مورد توجه چنداني قرار نگرفت و از شاعر بزرگ جاهلي هم نقل شده كه اشعار وي از استحكام لازم برخوردار نيست. حسان را از مجددّين در شعر دانسته‌اند: «زندگاني طولاني در دوره جاهليت و همين‌طور اسلام به او اين امكان را داد كه از اختلاف دو دوره تجربه اندوزد و در شيوه تفكر و سبك نوآوري‌هاي داشته باشد لذا گفته‌اند با دفاع از پيامبر اسلام(ص) طلايه‌دار شعر سياسي است و در مدح ايشان از روشي نو در الفاظ و تعبيرات استفاده كرده كه پيش از او در شعر جاهلي سابقه نداشته است. به همين جهت وي در مدح شاعري صاحب سبك شناخته مي‌شود. در اشعار او علاوه بر مدح، فخر و هجا و رثا موج مي‌زند و به نظر برخي صاحب‌نظران حسان به سبب استفاده از صنايع بديعي در مدحيات پيامبر مي‌تواند نخستين بديعيه‌سرا به شمار آيد.

    لازم به تذكر است اگرچه گفته‌اند به علت غور و كار بيشتر در ادبيات جاهلي تأثيرپذپري او از اسلام چندان عميق نيست اما به هر حال اگر اسلام را درك نكرده بود و قرآن و تعاليم نوين آن اطلاع نداشت برخي معاني و تعابير هرگز در شعر او پيدا نمي‌شد. لذا بعضي عامل نوآوري‌هاي حسان را دو چيز دانسته‌اند. نخست نقايضي كه در پاسخ شاعران مشرك مكه مي‌‌گفت كه مي‌توان آنها را اشعار سياسي دانست دوم مضامين ديني يعني تا آنجا كه برايش ميسر بود اين مضامين را در شعر خود به كار مي‌برد.

    باز نوشته‌اند با بررسي معاني و مفاهيم و خيال در اشعار حسّان اثر زندگي بياباني را به روشني در آن مي‌توان مشاهده كرد. اهتمام شاعر به فرو رفتن در بحر معاني بسي بيشتر از توجه او به گزينش الفاظ و تركيبات زيبا و آهنگين است و چنين اهتمامي در آغاز دوره تحول از شعر جاهلي به ادبيات اسلامي و در روزگار برپا شدن جنبش‌ها و انقلاب‌ها امري طبيعي است.

    حسان پس درآمدن به اسلام همان ساختارها و الفاظ بدوي را حفظ كرده ليكن انديشه و معاني فرهنگ و تمدن جديد اسلامي را در آن مي‌ريزد و براي اظهار معاني جديد از صور هنري تشبيه و استعاره و تمثيل بهره مي‌گيرد. حسّان توجه بدين حقيقت دارد كه از الفاظ مناسب براي هدف‌هاي گوناگون سود جويد، در فخر از الفاظ محكم و مطنطن و در غزل و مرثيه از الفاظ ساده و دقيق و تعبيرهاي سليس و مؤثر استفاده مي‌كند.

    بحور و اوزان شعر در رسانيدن معني و تعبير نقش مهمي دارد. ازاين‌رو حسان براي بيان مقاصد خود بيشتر در بحرهاي طويل و كامل و وافر و بسيط و خفيف شعر مي‌سرايد و همين بحرها هماهنگي و تناسبي به الفاظ و معاني شعر او داده است و آخرين نكته آنكه حسان در شعرهاي اسلامي خود تأثير فراوان از قرآن گرفته است و در قصايد و قطعات خود آيات قرآن را به شكل اقتباس و تضمين و تلميح مي‌آورد. نتيجه آن كه حسّان بن ثابت با اشعار خود تأثير فراواني بر مجتمع آن روز و پس از خويش گذاشته است و با همه قوّت و ضعف‌هايي كه در شعر او به چشم مي‌خورد از لحاظ ادبي منزلت والايي كسب كرده است. به ويژه آن كه افتخار عنوان شاعر رسول خدا(ص) را داشت. در دايرة المعارف بزرگ اسلامي از شعر حسان بن ثابت چنين ياد شده است:

    «منابع كهن حسان را در طبقه دوم شاعران جاهلي قرار داده و او را بزرگ‌ترين شاعر مدينه و از اصحاب مُذَّهبات دانسته‌اند. اين منابع اشعار جاهلي حسان را بيشتر پسنديده‌اند. ابن قُتيبه دينوري وي را از بزرگ‌ترين شاعران جاهلي دانسته و بر آن است كه در دوره اسلامي اشعار وي به ضعف و سستي گراييده است. اصمعي نيز كه از نخستين ناقدان شعر به شمار مي‌رود بر آن است كه حسان بن ثابت با اينكه در دوره جاهلي و اسلامي اشعارش از لحاظ استحكام و استواري در اوج بود، چون برخي قصايدش به ويژه آنچه در رساي پيامبر(ص) و حمزة و جعفر سرود از شيوه جاهلياني همچون امرء القيس و زهير و نابغه دور شد و به تعبير وي در راه خير گام نهاد. اشعارش بر نرمي گراييد و دچار ضعف و سستي شد. برخي از ساحران نيز به همين باورند يكي از علل آن را كهنسالي و بديهه‌سرايي وي برشمرده‌اند.

    اما بايد توجه داشت كه ناقدان و راويان سده 3ه‍ .ق براي اشعار كهن ارزش و اهميت بيشتري قائل بودند و به طور كلي شاعران جاهلي را بر شاعران دوره اسلامي برتري مي‌بخشيدند آنان تحت تأثير افسانه‌هاي جاهلي، قدرت جادويي و سحر‌آميز شاعران بزرگ را ناشي از ارتباط آنان با موجودات نامرئي و فرازميني دانسته و گمان مي‌كردند كه هر شاعري شيطان يا جنّي در تسخير خود دارد كه الهام‌بخش شعر اوست. حسان بن ثابت خود در ابياتي كه از اشعار دوره جاهلي اوست اشاره دارد كه از جنيان «بني شيصبان» الهام مي‌گيرد و آنان اشعار را بر زبان او جاري مي‌سازند. بنابراين به نظر مي‌رسد داوري اصمعي و ديگر ناقدان كه اشعار دوره اسلامي و به خصوص مرثيه‌هاي وي را ضعيف‌تر از سروده‌هاي جاهلي او مي‌شمارند، برخاسته از همين ديدگاه است.

    در سروده‌هاي دوره اسلامي حسان همچون اشعار ديگر شاعران صدر اسلام تقريبا ابداع و ابتكاري به چشم نمي‌خوري و اشعار وي از لحاظ سبك و ساختار تفاوت چنداني با اشعار جاهلي ندارد وي بيشتر اشعار خود را به تقليد از جاهليان و الگوي كليشه‌اي نخست با وصف معشوق يا شراب آغاز مي‌كند و پس از اظهار شكوا و گلايه از فراق يار سفر كرده به موضوع اصلي قصيده يعني مدح، فخر، هجا مي‌پردازد. با اين كه شراب‌خواري و مي‌گساري در اسلام حرام شمرده شده وصف باده و شراب علاوه بر اشعار جاهلي وي در سروده‌هاي دوره اسلامي او نيز به چشم مي‌خورد و شماري از قصايدش همچون قصيده فتح مكه داراي مقدمه‌اي در وصف خمر است. توجه به زن و ستايش معشوق در اشعار جاهلي او فراوان است. اما در دوره اسلامي چون وي مجاز نبوده به وصف كشيش‌هاي جسماني معشوق و شرح ماجراهاي عاشقانه گناه‌آلود بپردازد. قصايدي كه در اين دوره سروده يا به كلي فاقد مقدمه تغزلي است و يا ابيات تغزلي آنها در مقايسه با قصايد جاهلي وي بسيار كوتاه و مختصر است و معمولاً از 3 يا 4 بيت تجاوز نمي‌كند كه آن هم چيزي جز وصف ويرانه‌هاي منزلگه معشوق نيست. گويي شاعر بر آن است تا هرچه زودتر از اين بخش تحميلي و سنتي قصيده بگريزد و به موضوع اصلي بپردازد. جالب آن كه حسان در خلاقيت به جاي وصف اطلال (خرابه‌ها) به وصف منبر و محراب و آثار بازمانده از آن حضرت پرداخته است. اگر انتساب اين قصايد به حسان بن ثابت درست باشد مي‌توان وي را مبدع شيوه‌اي نوين در تغزل و ستايش از معشوق دانست.

    مضاميني از قبيل دعوت به اسلام و جهاد در راه خدا، مبارزه با دشمنان دين و مدح پيامبر(ص) و ياران آن حضرت و ستايش جنگاوران و قهرمانان و وصف جنگ‌ها و ابزار و آلات جنگي و نيز كلماتي از قبيل قرآن، نبي، نبوّت، رسول‌الله، وحي، امين‌الله، الرحمان، كفر، مؤمنين، مشركين، قيامت، نافله، القرآن، مسجد و همچنين تضمين اجزاء برخي آيات و يا اقتباس صور و معاني قرآن در اشعار حسان به كار رفته است. كه مي‌توان آنها را نخستين نشانه‌هاي تأثير اسلام در شعر عربي دانست شايد به همين سبب برخي محققان وي را بنيان‌گذار شعر ديني و سياسي دانسته‌اند. حسان واقعه غديرخم را كه گويي در آن حضور داشته به شعر درآورده و در آن با اشاره به سخنان پيامبر(ص) مقام و منزلت علي(ع) را بسيار ستوده است. ازاين‌رو، منابع شيعي وي را نخستين غديريه‌سرا در ادبيات عرب به شمار آورده‌اند. وي اشعار ديگري نيز در مدحك حضرت علي(ع) داشته است كه متأسفانه هيچ‌كدام در ديوان او هيچ‌كدام نيامده‌اند!!

    حسان بن ثابت در اشعارش به گوشه‌هايي از وقايع و جنگ‌هاي صدر اسلام به خصوص غزوات پيامبر(ص) از جمله جنگ بدر، خندق، احد و فتح مكه پرداخته است كه از لحاظ تاريخي حائز اهميت فراوان است. از آنجاكه حسان بن ثابت در طول عمر دراز خود شاهد بسياري از وقايع تاريخي و حوادث مهم سياسي بوده و آنها را در اشعار خود منعكس ساخته، پس از وفات پيامبر اكرم(ص) در پي بروز اختلافات جدي ميان مسلمانان سروده‌هاي وي نقش مهمي در معادلات سياسي آن روزگار داشته است و همه گروه‌ها و فرقه‌ها از اشعار وي به عنوان ابزاري در تأييد مواضع خود ردّ انديشه‌هاي مخالف بهره جسته‌اند.

    [و البته برخي مثل] ابن سلام بر آن است كه سروده‌هاي هيچ شاعري به اندازه اشعار حسان مورد جعل و تحريف قرار نگرفته است. به گفته وي پس از ماجراي قتل عثمان، قريشي‌ها اشعار بسيار برسخاته به او نسبت داده‌اند كه برخي راويان شعر از جمله نوه حسان به نام سعيد بن عبدالرحمان آنها را جعلي خوانده‌اند.

    گويا در كار نقد شعر براي نظر حسان اعتباري قائل بوده‌اند زيرا بنا به روايتي چون زِبْرَقان بن بدر به سبب ابياتي كه حَطَيئه در هجوش سروده بود شكايت نزد عمرو بن خطاب برد خليفه از حسان خواست درباره آن قطعه شعر داوري كند.

    موسيقي‌دانان در زمان حيات حسان و نيز در دوره‌هاي بعد براي برخي اشعار وي آهنگ ساخته و خنياگراني همانند: معبد، طويس، موسي بن خارجه و عزة الميلاٰ آنها را به آواز مي‌‌خوانده‌اند.

    در اغاني روايت‌هايي شده است كه نشان مي‌دهند حسان در كهن‌سالي و روزگاري كه نابينا شده بود در مجالس آوازه‌خوانان حضور مي‌يافت و چون اشعارش را به آواز مي‌خواندند منقلب مي‌شد و مي‌‌گريست. حسان از ميان آوازخوانان نسبت به عزّة الميلاء ارادتي خاص داشت و او را بر ديگران ترجيح مي‌داد و چون وي اشعارش را به آواز مي‌خواند به شدّت متأثر مي‌شد.

    راويان معروفي از هردو مكتب كوفه و بصره همچون ابوعمرو شيباني ابوزيد انصاري، ابن‌ اعرابي، ابن حبيب، سكّري و علي بن مغيره بن اثرم اشعار وي را روايت كرده‌اند و احمد بن محمد عدوي از راويان سده سوم قمري روايات آنان را گرد آورده و پس از تهذيب آنها، ديوان حسان را تدوين كرده است. محمد بن عباس بن فرات و سكري هركدام به طور جداگانه ديواني از اشعار و قصايد حسان گرد آورده‌اند.

    زبير بن بكار كتابي در دو جلد درباره اخبار حسان و فرزندش عبدالرحمان داشته است كه در سده هاي بعد مورد استفاده نويسندگاني همچون ابوالفرج اصفهاني، ابن حجر عسقلاني و ديگر شرح‌حال‌نويسان قرار گرفته است.

    حسان راوي احاديث پيامبر اكرم(ص) نيز بوده است و افزون بر فرزندش عبدالرحمان، گروهي همچون براء بن عازب، سعيد بن مسيب، عروة بن زبير و ابوسلمة بن عبدالرحمن از وي حديث شنيده و از راويان او بوده‌اند.

    يكي از راويان شعر حسان ابن اسحاق است كه منابع كهن بر وي بسيار خرده گرفته‌اند. وي ابياتي فراوان از حسّآن را به مناسبت‌هاي گوناگون در آثار خود آورده است و از آنجا كه ابن اسحاق به جعل اشعار شهرت داشته، ابن هشام دار السيرة النبويّه سعي كرده است به ياري برخي راويان معروف و موثق همچون ابوزيد انصاري، آنها را تهذيب و تنقيح كند. ديوان حسان بارها از جمله در قاهره (1971ميلادي) به كوشش وليد عرفات و نيز در همان شهر (1974ميلادي) به كوشش سيد حنفي حسنين منتشر شده است.[11]

    دوره‌هاي چهارگانه شعر حسان بن ثابت به روايت تاريخ ادبيات زبان عربي

    در تاريخ ادبيات زبان عربي موضوعات شعر حسان اين‌گونه توصيف شده است. اكثر شعر حسان در هجاست و باقي در ذكر افتخارات و مدايح پيامبر و اسلام و مدايح ملوك غساني و نعمان بن منذر و ديگر بزرگان و اشراف عرب و وصف مجالس لهو و باده‌گساري و اندكي غزل. براي آن كه بحث در موضوعات مذكور آسان‌تر باشد آن را به چهار بخش تقسيم مي‌كنيم:

    حسان شاعر قبيله: پيش از آن كه حسان به اسلام بگرود همانند ديگر شاعران جاهلي شعرش در خدمت قبيله‌اش بود و دفاع از قوم خود را وظيفه خود مي‌شمرد. در اين ايام شعرش جنبه مبارزه قبيلگي را داشت و جو حاكم بر آن تفاخر بود. آنچه حسّان را بدين مبارزه فرا مي‌خواند خصومتي بود كه ميان قبيله او و قبيله اوس وجود داشت و حسان مجبور بود در برابر شاعران خصم مخصوصاً قيس بن الخطيم ايستادگي كند كارزار اين دو شاعر مدت‌ها به طول انجاميد. هريك مي‌كوشيد تا معايب و فضيحت‌هاي قبيله ديگر را برمي‌شمارد و مفاخر قوم خود را آشكار سازد. فخريه‌هاي حسان را در اين دوره ذكر شجاعت و كرم و شرف حسب و نَسَب قوم انباشته است. اين‌گونه قصائد به شويه شاعران قديم با تغزلي آغاز مي‌شود آن‌گاه گريز به فخر و هجا مي‌زنند مثلاً در ردّ قيس بن الخطيم گويد:

    لعمر ابيك الخير يا شعث، ما نبأ

     

    علي لساني في الخطوب و لا يدي

    لساني وسيغي صارمان كلاهما
    ج

     

    و يبلغ مالا يبلغ السيف مذودي
    ج

    و اني لمعط ما وجدت، و قائل

     

    لموقد ناري ليلة الريح: «اوقد»
    ج

    ـ اي شعثا، به جان پدر نيكوكارت سوگند كه در حوادثي كه پيش مي‌آيد نه زبانم كند و نه دستم از كار افتاده.

    ـ زبان من و شمشير من هردو برنده‌اند و زبانم چنان تيز است كه هيچ شمشيري به پايين آن نرسد.

    ـ من هرچه مي‌يابم مي‌بخشم و افروزنده آتش خود را در شب‌هاي با مي‌گويم: آتش برافروز.

    حسان شاعر لهو و لعب: حسان به باده‌گساري و سماع و غنا و آنچه از مخلفات آنهاست به خصوص پيش از آن كه اسلام بياورد سخت دل‌بسته بود. اوصاف او از شراب به ويژه در قصايدي كه در مدح ملوك غسان سروده اشتهار دارد. هم‌چنين غزل‌هاي او براي شعثا و عمره مشهور است. ولي اين حميرات و غزل‌ها مستقل نيستند و معمولاً به فخر و مدح آميخته‌اند. غزل‌هاي او از حيث صورت و معاني به همان شيوه قديمند و خمرياتش به سبك جاهلي به قصد مفاخرت سرده شده. در اين قصايد به وصف شراب كهن و شيوه نوشيدن آن و وصف ساقي مي‌پردازد و اين عشق به مي‌گساري حتي در الفاظي هم كه به كار مي‌برد به خوبي احساس مي‌شود.

    و لقد شربت الخمر من حانوتها

     

    صهباء صافيه كطعم الفلفل

    يسعي علي بكأسها متنطف

     

    فيعلني منها، و لو لم أنهل
    ج

    انّ التي ناولتني فرددتها
    ج

     

    قتلت ـ قتلت ـ فهاتها لم تقتل

    ـ من شراب را از ميخانه‌اش نوشيده‌ام شرابي سرح، صامي با طمعي چون طعم فلفل.

    ـ آن ساقي گوشواره به گوش ساغري نزد من آورد و با آن كه ننوشيده بودم مرا سرمست كرد.

    ـ آن باده اي كه نزد من آوردي و من آن را واپس زدم آميخته به آب بود ـ بميري ـ آن را بدون آب به من بده...

    حسان و شعر تكسب: حسان هم با دربار غساني انتساب داشت و هم با دربار ملوك حيره چند تن از امراء غساني از جمله عمرو چهارم و ابن الحارث ششم و برادرش نعمان ششم معروف به ابوكرب و مخصوصاً جبلة بن ايهم را مدح گفت. پادشاهان غساني شاعر را مقرّب خود ساختند و به صلات و انعامات نواختند و برايش را تبه سالانه ترتيب دادند و او با شعر خود طلب مي‌كرد كه اين عطايا افزون شود و ادامه يابد:

    يغشو حتي ما تهر كلابهم

     

    لا يسألون عن السواد المقبل

    يسقون من ورد البريص عليهم
    ج

     

    بردي يصفق بالرحيق السلسل

    بيض الوجوه، كريمة احسابهم
    ج

     

    شم الانوف من الطراز الاوّل

    ـ آن‌قدر مهمانان به ديدارشان مي‌آيند كه ديگر سگان از ديدن سايه‌هايي كه از دور نمايان مي‌شوند پارس نمي‌كنند.

    ـ آنان را كه بر نهر بريص مهمانشان مي‌شوند از شرابي آميخته با آب سرد سيراب مي‌كند.

    ـ سپيدرويان، صاحبان گوهري والا، بلندپرواز، مردمي از طراز برتر.

    حسان ابوقاسم نعمان پادشاه حيره را نيز مدح كرده و به بخشش‌هاي بزرگ او نائل آمده است. سبك شاعر در مدايح خود همان سبك شاعران متقدم جاهلي است، قصيده خود را با وقوف بر اطلاع آغاز مي‌كند، آن‌گاه به مدح ممدوح گريز مي‌زند و از خاطرات خود كه بيان‌كننده فضائل و خصال دوست‌داشتي آنهاست ياد مي‌كند. در تمام قصيده از الهامات خاطر خود بي‌‌آنكه ترتيب و نظمي را رعايت كند پيروي مي‌كند. مدايح حسان از فخامت و جزالت برخوردار است.

    حسان شاعر اسلام

    چون حسام اسلام آورد، دفاع از دين جديد و مبارزه با ياران قديم خود را وجهه همت خويش ساخت. ميان اين دو فريق مناقشات شعري سختي درگرفت. حسان در اين‌گونه شعرهاي خود دشمنان را هجو مي‌كرد و دوستان را مي‌ستود. اين مدح و هجوها همه براي امور مادي نبود بلكه كشمش ميان دو قدرت ديني و دو شيوه حكومت بود كه اكنون به خاطر بقاي خود به تنازع برخاسته بوند. بنابراين شعر رنگ سياسي به خود گرفت و يك سلسله شعرهاي سياسي واقعي پديد آمد. مدايح حسان در اين ايام منحصر به مدايح پيامبر اسلام و بزرگان صحابه و كساني است كه در راه دين به مصائبي گرفتار آمده بودند. از خصوصيات اين مدايح اين است كه شاعر چون مدايح تكسبي ممدوح را به جود و عطا و امثال آنها به خاطر ترغيب او به بذل‌ مال نمي‌ستايد بلكه بيشتر به بيان خصال حميده و اعلام و اثبات رسالت پيامبر مي‌پردازد. آن هم از روي عاطفه واقعي و عقيده قلبي بي‌هيچ چشم‌داشت مادي و دنياوي چنان كه گويد:

    نبي أتانا بعد يأس و فترة

     

    من الرسل، والاوثان في الارض تعبد

    فأمسي سراجاً مستنيراً و هادياً

     

    يلوح كما لاح الصقيل المحضد

    و أنذرنا ناراً، و بشر جنة
    ج

     

    و علمنا الاسلام، فالله نحمد

    و أنت، اله الخلق، ربي و خالقي

     

    بذلك ما عمرت في الناس أشهد

    پس از نااميدي و يك دوران فترت كه هيچ پيامبري نبود پيامبري بر ما مبعوث شد در حالي كه در روي زمين مردم بت‌ها را مي‌پرستيدند. آن پيامبر چراغ روشني‌بخش و راهنماي ما شد و چونان شمشير درخشان هندي آشكار گرديد.

    ما را از آتش بيم داد و به بهشت بشارت داد و اسلام را به ما آموخت پس خداوند را سپاس گوييم.

    و تو اين خداوند مخلوقات پروردگار من و آفريننده مني تا زنده‌ام در ميان مردم به اين گواهي خواهم داد.

    حسان دنباله اين مدايح را به رثاء پيامبر مي‌كشاند و از دوري او اشك مي‌ريزد و نيكي‌هاي او را ياد مي‌كند و آرزو مي‌كند كه كاش با او در سراي باقي ديدار كند:

    مع المصطفي أرجو بذاك جواره
    ج

     

    و في نيل ذاك اليوم أسعي و أجهد

    بدين توشه اميد مي‌دارم كه در جوار مصطفي باشم و براي رسيدن به چنان روزي سعي و جهد مي‌كنم.

    حسان در گيرودار مبارزه با كفار به هجا نيز مي‌پردازد. هجاي او متوجه آن گروه از قريش است كه به معارضه با دين جديد برخاسته‌اند و به هجو پيامبر زبان گشاده‌اند. اما آنچه در اين معارضه براي او ايجاد مزاحمت كرده است خويشاوندي نسبي آنهاست با پيامبر. گويند چون عزم هجو كردن قريش را نمود پيامبر از او پرسيد: «با من چه مي‌كني؟» گفت: «تو را از آنها چنان بيرون مي‌كشم كه مويي از خمير بيرون كشند.» آن‌گاه ابوبكر را به راهنمايي او گماشت تا انسابشان را براي او بيان كند و او به اشارت ابوبكر مخالفان را هجا گويد. حسان هجاهاي خود را هم متوجه همه مشركان قريش كرد و هم متوجه آن افراد خاصي كه سخت به آزار پيامبر پرداخته بودند چون ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان بن الحارث اسلوبي كه در هجاهاي خود به كار مي‌برد طعن در اصل و نسب قريش نيست بلكه او قصد يكي از معاندان مي‌كند و او را از شجره قريش دور مي‌سازد و چون فردي غريبه كه خود را به قريش بسته است يا چون شاخه پوسيده فاسد بيماري كه بايد آن را بريد به حسابش مي‌آورد. آن‌گاه نسب او را از جانب مادر مورد طعنه قرار مي‌دهد و سخت بر او مي‌تازد. پس به صفات و اخلاق و غرض و آبروي او هجوم مي‌آ‌ورد و نيك درهمش مي‌كوبد و از او فردي مي‌سازد فرومايه. نادان، خسيس، ترسو و گريزان از ياري دوستان به هنگام نبرد. و اين معاني را بيش از هرچيز از هزيمت قريش در روز بدر برمي‌گيرد. مثلاً در هجو نبي سهم بن عمرو بن هصيص و عمرو بن العاص بن وائل گويد:

    هذر، مشائيم، محروم ثويهم
    جج

     

    ذا تروح منهم زود القمرا
    ج

    كم من كريم بعض الكلب مئزره
    ج

     

    ثم يفر اذا ألقمته الحجرا
    ج

    لو لا النبي، و قول الحق معصبة
    ج

     

    لما تركت لكم أنثي و لا ذكرا

    چرندگويان شوم طالعان كه مهمانشان همواره محروم است و چون از نزدشان سفر كند شب‌هنگام بايد بر سفره مهتاب نشيند.

    چه مردان بزرگواري كه سگ جامه‌شان را دريد و چون سنگي به سوي او پرتاب كني مي‌گريزد.

    اگر پيامبر نبود ـ و گفتار حق سبب خشم مي‌شود هيچ مرد و زني از شما را رها نمي‌كردم.

    اين صدق لهجه و حرارت را در اشعار ديني مبارزه‌اي حسان مي‌بينم كه او مي‌خواهد براي دفاع از عقيدت خويش جان خود را فدا كند:

    فأن أبي و والده و عرضي
    ج

     

    لعرض محمّد منكم و قاء
    ج

    پدر و جدم و آبرويم در برابر شما سپر وجود محمد باد.[12]

    حسان بن ثابت در ادبيات فارسي

    در ادبيات كلاسيك فارسي حسان بن ثابت از جايگاه والايي برخوردار است. او را از جمله نمادها و بلكه اسطوره‌هاي فصاحت و بلاغت و شاعري به شمار مي‌آورند و آن‌گاه كه مي‌خواند توان‌مندي شاعري و جايگاه و منزلت والايي او را مشخص سازند. او را به حسان بن ثابت تشبيه مي‌كنند، جهت تبيين بيشتر موقعيت حسان بن ثابت در ادب فارسي به ذكر مطالبي كه در دانش‌نامه جهان اسلام ارائه شده است اكتفا مي‌گردد:

    حسّان در ادبيات فارسي يكي از نمادهاي تبحّر در شاعري، فصاحت، بلاغت است. بيشتر شاعرانِ فارسي‌زبان از رودكي تا ايرج‌ميرزا و بهار (ملك‌الشعرا) به نوعي خود را در شعر گويي با حسّان مقايسه كرده و خود را از او نيز برتر شمرده‌اند: «بسياري از ابياتي كه در آن از حسّان نامي آمده است به اين اشاره دارد كه احسان پيامبر(ص) باعث شهرت حسّان شده است.

    بعضي از اشعاري كه در آن شاعران خود را به حسان تشبيه مي‌كنند قصايدي‌اند در مدح رسول خدا(ص) و امامان شيعه(ع) براي نمونه: خاقاني، حزين لاهيجي، محتشم كاشاني، حبيب خراساني و بخي ديگر قصايدي مدحي‌اند كه در آنها شاعر گرفته كه احسان ممدوح از وي حسّان ديگري ساخته است.

    براي نمونه عنصري، ناصرخسرو، جبلي، حسن غزنوي، خواجوي كرماني...

    در بسياري از ابيات نام حسان را با سجان وائل كه در نثر ممتاز و برجسته است همراه كرده‌اند. براي نمونه: مسعود سعد سلمان، حبلي، خاقاني، حزين لاهيجي در اخوانيات و مدايحي كه ممدوح، اهل شعر و فضل است وي را در شاعري به حسّان تشبيه نموده‌اند.

    در شعر فارسي، خاقاني شرواني، ملقب به حسّان العجم است و خود بر آن است كه سبب اعطاي اين لقب به او كمال شاعري است. محتشم كاشاني نيز در زمان خود به حسان العجم معروف بود. به نظر مي‌رسد انتخاب اين لقب براي محتشم بيشتر به سبب مدح پيامبر اكرم(ص) و امامان شيعه(عليهم السلام) خصوصاً دوازده بند مشهور او درباره واقعه كربلا و شهادت امام حسين(ع) بوده است تا قدرتِ شاعري او. حاذث هندي و بيدل مازندراني از شاعران قرن سيزدهم نيز چون بيشتر اشعارشان در مدح پيامبر اكرم(ص) و امامان شيعه(عليهم السلام) بوده است به ترتيب به حسان الهند و حسان الائمه معروف بوده‌اند. بعضي از تذكره‌نويسان در توصيف قدرت شعرگويي شاعران با آنها را تالي حسّان يا برتر از وي ذكر كرده‌اند. عده‌اي هم براي اينكه اثبات كنند شعر مذموم و ناپسند نيست استناد مي‌كنند به اينكه پيامبر اكرم(ص) شعر حسّان را مي‌شنيد و او را به شعرگويي تشويق مي‌كرد.[13]

    ديوان حسان بن ثابت

    ديوان حسان بن ثابت به جهت مجموعه اشعاري كه در دوره جاهليت در دوره اسلامي سروده است دستخوش تغييرات فراواني واقع شده است. راويان بسياري از جمله ابن حبيب (متوفي 238ه‍ .ق) اشعار حسان را روايت كرده و به جمع‌آوري ديوان او و شرح آن پرداخته است.[14]

    بلاشهر درباره شكل و تعداد اشعار حسان بن ثابت مي‌گويد: «به رغم اين كه ابن نديم به مجموعه اشعار حسّان اشاره نمي‌كند، ابوسعيد سكري در اواخر قرن سوم هجري مجمل ديوان را شرح مي‌كند. تعداد قصايد و قطعه‌هاي او در چاپ برقوني 230 در 1900 بيت است كه در مقايسه با ديگر مجموعه‌ها غيرعادي به نظر مي‌رسد. از اين مجموعه 178 قطعه و تك‌بيت است و 34 قصيده كه از 10 تا 20 بيت دارند و 11 قصيده از 20 تا 30 بيت و 5 قصيده از 30 تا 35 بيت و دو قصيده هريك 41 و 46 بيت. درباره اين تعداد برخي ترديد كرده‌اند از جمله مي‌نويسند: «اين اظهارنظر بلاشر درباره غيرعادبي بودن كمّي تعداد ابيات حسان بن ثابت با نظر مرحوم علامه اميني در الغدير صفحه 40 مبني بر حذف شدن بسياري از ديوان او هماهنگ است زيرا هيچ‌يك از اشعاري كه قدما از ديوان حسّان درباره اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده‌اند در ديوان كنوني او ديده نمي‌شود و ضمناً بلاشهر اشاره مي‌كند كه به نظر مي‌رسد كه خورشيد حسّان پس از رحلت رسول خدا(ص) رو به افول گذاشت و از اين دوره تنها قصيده او در رثاي عثمان پسر عفان را در دست داريم.[15]

    در دايرة المعارف بزرگ اسلامي آمده است: «راويان معروفي از هر دو مكتب كوفه و بصره همچون: ابوعمرو شيباني، ابوزيد انصاري، ابن اعرابي، ابن حبيب، سكّري و علي بن مغيرة بن اثرم اشعار حسان را روايت كرده‌اند. احمد بن محمد عدوي از راويان سده سوم قمري روايات آنان را گرد آورده و پس از تهذيب آنها، ديوان حسان را تدوين كرده است. هم‌چنين سكّري و محمد بن عباس بن فرات هركدام به طور جداگانه ديواني از اشعار و قصايد حسّان را گرد آورده‌اند. زبير بن بكار كتابي در دو جلد اخبار حسان و فرزندش عبدالرحمن داشته است كه در سده‌هاي بعد مورد استفاده نويسندگاني همچون ابوالفرج اصفهاني، ابن حجر عسقلاني و ديگر شرح‌حال‌نويسان قرار گرفته است...

    يكي از راويان شعر حسان، ابن اسحاق است كه منابع كهن بر وي بسيار خرده گرفته‌اند وي ابيات فراواني از حسّان را به مناسبت‌هاي گوناگون در آثار خود آورده است و از آنجا كه ابن اسحاق به جعل اشعار شهرت داشته، ابن هشام در السيرة النبوية سعي كرده است به ياري برخي راويان معروف و موثق همچون ابوزيد انصاري آنها را تهذيب و تنقيح كند. ديوان حسان بارها از جمله در قاهره (1971 ميلادي) به كوشش وليد عرفات و نيز د رسال 1974 به كوشش سيد حنفي حسنين منتشر شده است.[16]

    در تاريخ ادبيات زبان عربي حناالفاخوري مي‌نويسد: «حسان بن ثابت را ديواني است كه بارها از اواسط قرن نوزدهم در هند و تونس و مصر به چاپ رسيده است. سازمان اوقاف كَيب هم آن را با تصحيح هر سفله در سال 1910 چاپ كرده است.

    چون حسان بن ثابت از نظر ديني و سياسي موقعيت خاصي داشت شعرش دستخوش دخل و تصرّف‌ها و افزودن و كاستن‌هاي بسياري شده و اين كارگاه از سوي دشمنان اسلام صورت گرفته و گاه از سوي بعضي از نويسندگان تاريخ پيامبر چون ابن اسحاق و اما ابن هشام (218ه‍ .ق) نويسنده و تلخيص‌كننده و تهذيب‌كننده سيره پيامبر بسياري از موارد انتحال را ذكر كرده است.[17]

    سرانجام عبرت انگيز حسان بن ثابت

    ابوعبدالرحمان بن ثابت انضاري يكي از شاعران بزرگ تاريخ عرب است وي هم در دوره جاهليت و هم در دوره اسلامي از شخصيت‌هاي مهم ادبي به حساب مي‌آمد. وي عليرغم محبت‌هاي رسول خدا(ص) به ايشان پس وفات پيامبر اكرم(ص) از خط ولايت جدا شد و به مخالفان اهل بيت(عليهم السلام) پيوست. اين در حالي بود كه در جريان انتخاب جانشيني رسول خدا(ص) از تمام سخنان پيامبر اسلام خبر داشت و در قصايد فراواني به مسئله غدير خم و انتخاب جانشيني اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) تصريح دارد و از راويان مهم واقعه غدير است. اما با كمال تعجب پس از رحلت رسول خدا(ص) تمام اين امور را به فراموشي مي‌سپارد و نه تنها از بازگويي حقيقت خودداري مي‌كند بلكه به مدح و رثاي مخالفان مي‌پردازد در متون ادبي و تاريخي در اشاره به سرانجام وي مطالب مختصري به چشم مي‌خورد كه به نقل چند مورد اكتفاء مي‌گردد.

    در تاريخ ادبيات زبان عربي آمده است: بعد از وفات پيامبر حسان بن ثابت در كشمكش ميان مهاجران و انصار بر سر به دست گرفتن قدرت جانب انصار را گرفت. سپس از طرفداران عثمان شد و براي او نوحه سرايي كرد و علي را به قتل او متهم ساخت و مردم را به طلب خون عثمان تحريض نمود. آن گاه به معاويه پيوست و معاويه سخت اكرامش كرد و از عطاياي خويش بهره مندش ساخت.[18]

    در اعيان الشيعه در اين باره آمده است: عثمان بن عفان كه در زمره مهاجران از مكه به مدينه بود (در آغاز هجرت رسول خدا(ص) و مسلمانان به مدينه) در خانه اوس بن ثابت برادر حسّان بن ثابت در محله بني نجّار ساكن شد، برخي‌ها دوستي حسان با عثمان را به اين دوره بازگشت مي‌دهند. اين رفاقت در نهايت سبب شد وي نتواند از حق پيروي كند. لذا بعد از رسول خدا(ص) از اميرمؤمنان [علي بن ابي طالب(ع)] فاصله گرفت و در زمره ياران عثمان در آمد و كار حسّان به جايي رسيد كه مردم را به سوي معاويه فرامي‌خواند و از اميرمؤمنان باز مي‌داشت زماني كه حضرت علي(ع) قيس بن سعد شيعه باوفاي خود را از خدمت مصر برداشت و محمد بن ابي بكر را به جاي او نصب كرد حسان به نزد قيس آمد و با زبان تمسخر و [تحقير و شماتتت] گفت: ديدي كه چگونه عثمان را به خاطر علي كشتي و او هم از تو قدرداني نكرد و تو را از مقام استانداري مصر بركنار كرد. پس فقط ظلم بر عثمان برايت باقي ماند. اما قيس با تندي و صراحت حسان را از خود راند و گفت: همانطور كه چشم سرت كور است.[19]

    چشم دل و بصيرتت هم كور است. اگر نبودي كه ميان قبيله من و قبيله تو نزاع مي‌شد گردنت را مي‌زدم.[20]

    در دايرة المعارف تشيع مي‌نويسد: همه مورخان كهن تولد حسان را حدود 60 پيش از هجرت و فوت او را در زمان خلافت معاويه در 55 هجري و به گفته اي 54 هجري مي‌دانند ليكن مسامحةً بسياري از مورخان گفته اند: حاسن شصت سال پيش از هجرت رسول خدا(ص) به مدينه زندگي كرد و شصت سال پس از هجرت، پس عمر او را يكصد و بيست سال مي‌دانند. نولدكه مي‌گويد: حسان حدود 590 ميلادي متولد شد و در حدود 660 ميلادي كمي پيش از حكومت معاويه در گذشته است و دليلش هم آن است كه قصايد او پس از كشته شدن عثمان گوياي حماسه آتشيني شخصي شصت، هفتاد ساله است. علامه اميني مي‌نويسد: حاكم [در مستدرك] از مصعب نقل كرده كه گفت: حسان شصت سال در جاهليت بزيست و شصت سال در اسلام و بينايي خود را از دست داد و به قولي در سال 55 هجري كور دل از دنيا برفت و اين سخن را صحابي بزرگ قيس بن سعد بن عباده سيد خزرج به او گفت. هنگامي كه اميرمؤمنان علي(ع) او را ولايت مصر بركنار كرد و به مدينه بازگشت، حسان كه پيش از آن علوي به شمار مي‌رفت و سپس عثماني شده بود، شماتت كنان به قيس گفت: علي بن ابي طالب بر كنارت كرد و عثمان را كشته اي و تنها گناه آن بر گردنت مانده است و به خوبي از تو سپاس‌گذاري نكرد قيس با خشونت او را از خود رانده گفت: برو كور دل و كور چشم! به خدا اگر باعث جنگ ميان خويشان من و تو نمي‌شد گردنت را مي‌زدم و او را بيرون كرد.[21]

    در دائرة المعارف بزرگ اسلامي درباره زندگي حسان بن ثابت پس از رحلت پيامبر آمده است: از زندگي حسان پس از رحلت پيامبر(ص) تا ماجراي قتل عثمان به جز چند روايت كوتاه و اشعاري كه در رثاي ابوبكر و عمر سروده آگاهي چنداني در دست نيست. پس از قتل عثمان، بر خلاف بيشتر انصار كه به طاعت علي(ع) گردن نهادند و حسان بن ثابت از بيعت با آن حضرت سرباز زد و با سرودن اشعاري دوباره به جرگه هواداران خون‌خواهي عثمان و مخالفان علي(ع) پيوست. به روايتي پس از بيعت مسلمانان با علي(ع) حسان به همراه گروهي از جمله كعب بن مالك و نعمان بن بشير نزد علي(ع) رفت و درباره قتل عثمان بر او اعتراض كرد. علي(ع) او را از خود راند و حسان در سال 36 ه‍ .ق هجري قمري (656 ميلادي) مدينه را به قصد دربار شام ترك كرد و به معاويه پيوست و از جوايز و پاداش‌هاي بي‌دريغ وي بهره مند شد. از آن پس حسان از طعن و سرزنش علي(ع) دست برنداشت. چنان كه به روايتي چون علي(ع) قيس بن سعد خزرجي را از حكومت مصر عزل كرد حسان در مدينه نزد وي رفت و با اشاره به دست داشتن وي در ماجراي قتل عثمان به سرزنش وي و طعن علي(ع) پرداخت. قيس برآشفت و با تهديد او را از خود راند. حسان افزون بر معاويه از پاداش‌هاي كارگزاران وي نيز بهره مند مي‌شد به روايتي مغيرة بن شعبه، كارگزار معاويه در كوفه يك بار پنج هزار درهم براي حسان كه در اين روزگار نابينا و زمين شده بود به مدينه فرستاد و با اين كه حسان از وي آزرده خاطر بود و در ابياتي او را مورد هجوم قرار داده بود با اكراه آن را پذيرفت...[22]

    ضمناً در اين كتاب سال درگذشت حسان ثابت حدود سال 54 هجري داشته شده است كه وي در اين زمان حدود 115 سال عمر كرده بود.[23]

    تاريخ ادبيات نيز سال درگذشت حسان را 672 ميلادي برابر با 54 هجري در عهد معاوية بن ابي سفيان ذكر مي‌كند.[24]

    منابع و مآخذ

    1.       الغدير، ج 2.

    2.       ترجمه الغدير، ج 3.

    3.       تاريخ ادبيات زبان عربي (از عصر جاهلي تا قرن معاصر) حنا الفاخوري.

    4.       دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 20.

    5.       دانشنامه جهان اسلام، ج 13.

    6.       دائرة المعارف تشيع، ج 6.

    7.       پيامبر و ياران، ج 2.

    8.       انحراف خواص، ص 65 به بعد.


    برخي ويژگي‌هاي منفي حسان بن ثابت

    گرچه بعضي از مورخان نوشته اند كه حسان بن ثابت از روي صداقت و راستي تحت تأثير تعليمات اسلام قرار گرفت و با اخلاص به رسول خدا(ص) ايمان آورد ولي سرانجام كار او به گونه اي رقم خورد كه هر انسان حقيقت جو را به تأمل وامي‌دارد. در وهله اول با ديدن سرنوشت نهايي حسّان كه از اهل بيت جدا شد و در جبهه ديگر قرار گرفت هر فردي دچار تعجب مي‌شود كه چگونه ممكن است شخصي آن آن همه توصيف درباره وي از رسول خدا(ص) وارد شده است به مسير ديگري برود؟ حقيقت اين است كه اگر آموزه‌هاي قرآن و رسول خدا(ص) و عبارات و توصيفاتي كه رسول خدا(ص) در مورد امثال حسان بن ثابت در مقاطع مختلف بيان فرموده اند بيشتر دقت شود و به علاوه ويژگي‌هاي روحي و اخلاقي و نظراتي كه درباره خوي و رفتار و ويژگي‌هاي شخصيتي حسّان از ديگران نقل شده است مورد توجه قرار گيرند شايد راز چنان سرنوشتي پيدا كردن تا حدودي معلوم گردد.

    الف) روحيات و ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري حسان بن ثابت

    آنچه مسلم است اين كه حسان بن ثابت حدود پنج يا شش دهه قبل از طلوع اسلام در دوره جاهليت مي‌زيسته است بنابر قولي آييني يهود را داشته است همواره در دربار سلاطيني و افراد با نفوذ به سرودن موج و هجو و توصيفات فخرفروشانه و برجسته سازي تعصبات قومي و نژادي و ... مشغول بوده است فردي كه حدود شصت سال از زندگي خود در اين مسير بوده است و با اين شرايط زندگي كرده است حتي پس از قبول اسلام اصلاح رفتار و باورهاي او كار آساني نخواهد بود البته مدعي نيستيم كه محال است بلكه بسيار سخت است مگر اينكه خود با اخلاص و تلاش فراوان و امداد از حضرت حقّ و كمك گيري از رسول خدا(ص) در مدت زيادي مراقبت بتوان از بند تمام خوي و باورها و ويژگي‌هاي قبلي رهايي يابد. اولاً از سيره زندگاني حسان چنين بر نمي‌آيد كه ايشان يك چنان اهتمامي به اصلاح و بازسازي اخلاقي و اعتقادي و فكري و... خود داشته است. آنچه بيش از همه نقل شده است اين است كه وي در جنگ‌ها با شعر و سروده‌هاي خود لشكريان اسلام را تشويق و سپاه دشمن را هجو و تحقير مي‌كرده است و همواره تحسين‌ها و قدرداني‌هاي رسول خدا(ص) از ايشان هم مشروط بوده است به عنوان مثال مي‌فرمودند: «لاتزال يا حسان مؤيداً بروح القُدُس ما نَصَرْتنا بِلِسانِكَ؛ اي حسان تا هنگامي كه ما را ياري كني از تأييدات روح القدس برخوردار خواهي شد».

    اما با اين همه دلايلي به عدم عاقبت به خيري حسان هم در لابه لاي وقايع زندگي ايشان مي‌توان بيان كرد كه به چند نمونه اكتفاء مي‌گردد:

    1. برخي نوشته اند اصل پيوستن حسان بن ثابت به پيروان پيامبر اكرم(ص) و ايمان آوردنش بر اساس يكسري مصلحت انديشي‌هاي عادي بوده است يعني وقتي وي متوجه شد كه آيين تو پاي اسلام روز به روز بر قدرت اسلام و گستره جامعه اسلامي افزوده مي‌شود او هم خود را به رسول خدا(ص) نزديك ساخت و به همراه انصار در رديف ايمان آورندگان به پيامبر خدا(ص) قرار گرفت در دائرة المعارف اسلام آمده است: مي‌گويند كه چون حسان به سن بالايي رسيد چنين ديد كه حكمت اقتضاء مي‌كند خود را به محمد(ص) پيوند دهد و در آن روزها پيمبر راه خود را مي‌شكافت و به پيش مي‌رفت. اين كار حسان بن ثابت را از دوستي با غسانيان دور نمي‌كرد، اگرچه حسان با نگرش تيز خود بدين نتيجه رسيد كه با توجه بدان كه پيامبر به غزوات خود دست زده است ديدار با دوستان قديمي از كياست نيست.[25]

    2. در توصيف اخلاقي و صفات حسان بن ثابت نوشته شده است: شعر حسان تصويري از اخلاق و روحيات اوست و با بررسي شعر حسان در مي‌يابيم كه در افتخار كردن به قبيله يمني خود و طرفداري از آنان تعصب بسيار داشته همين تعصب ريشه دار در وجود حسان او را برانگيخته بود كه به شعر و انديشه‌هاي خود نيز ببالد. و مي‌خواست هميشه از همگنان برتر باشد. مي‌گويند چون رسول خدا درباره امرؤ القيس[26] فرمود: روز قيامت پرچم شاعران در دست، فرماندهي آنان را برعهده دارد و به سوي آتش رهبري مي‌كند. حسان گفت: آرزو داشتم اين سخن درباره من گفته مي‌شد و من در ميان آتش مي‌غلتيدم. 3. ساله ديگر درباره ويژگي او زودباوري و عدم ثبات در فكر و انديشه و اعتقادات است، وقتي منافقان موضوع افك را درباره عايشه مطرح كردند بنا بر قولي حسان بن ثابت هم يكي از كساني بود كه در پخش اين شايعه بي‌اساس مؤثر بوده است و به گفته مسعودي وقتي با نازل شدن آياتي برائت عايشه ثابت شد پيامبر خدا(ص) به كساني كه در اين باره مرتكب خلاف گويي شده بود از جمله به حسان بن ثابت هشتاد تازيانه زدند.[27] و باز نقل شده وقتي ؟؟؟ شايعه سازان در اين موضوع با وحي آشكار شد صفوان سلمي كه مورد اتهام واقع شده بود جاني گرفت و در مقام انتقام برآمد با شمشير به حسان حمله كرد اگر ثابت بن قيس صفوان را نگرفته بود او را كشته بود. تا عاقبت پيامبر خدا(ص) آنان را آشتي داد و صدمه حسان را با بخششي جبران كرد و شايد اين پيش آمد پس از آن بود كه حسان تازيانه خورده بود.[28]

    موضوع ديگر درباره حسان بن ثابت اين كه گفته شده است وي به فال بد زدن سخت اعتقاد داشت. در اين باره نكته ديگري كه يوسف عيسي مي‌نويسد جاي دقت دقت دارد: يوسف عيسي مي‌نويسد: شعر حسان در مدح رسول خدا بيشتر صبغه جاهلي دارد تا اسلام. اين صبغه عللي دارد و شايد از همه مهمتر پاسخ دادن به اشعار مشركان در هجو رسول خدا و مسلمانان است كه مي‌خواهد با همان سبك و اصطلاحات آنها را ردّ كند. لذا مي‌بينيم كه شعر حسّان نه روح اسلامي را نشان مي‌دهد و ؟؟؟ آن تغيير انقلابي كه در مجتمع مسلمانان ايجاد شد و عرب را از ناداني و بدوي گري و گمراهي به سطح امت پيشرفته اي رسانيد كه راه حق را روشن كرد و مشعلي براي هدايت برافروخت. حتي در تعزل و هجو خود نيز از همان شيوه اصطلاحات جاهلي استفاده مي‌كند. در شعر حسان حكمت و ضرب المثل نيز وجود دارد و تحت تأثير آيات قرآن نيز اشعاري سروده است، ليكن موضوعات اصلي اشعار او فخر و مدح و هجاء وصف است.[29]

    در اين زمينه از جمله نكات قابل توجه آن كه حسّان بن ثابت تنها با زبان شعر از اسلام و مسلمانان دفاع مي‌كرد ولي از جنگيدن بسيار هراس داشت از حضور در ميادين جنگ پرهيز داشت و طفره مي‌رفت و اغلب در كنار كودكان و زنان به سر مي‌برد با اين حال مي‌كوشيد خود را شجاع نشان دهد و از هر گونه اظهار ضعف و ترس خودداري مي‌كرد و خود را يك قهرمان و پهلوان دلاور نشان مي‌داد حتي در مجموع ستايش‌ها از خود به عنوان يك پهلوان دلاور شجاع ياد مي‌كرد و براي خود افتخارات رزمي زيادي ياد مي‌كرد و به گونه‌اي در اين كار مبالغه مي‌كرد كه اطرافيان از شنيدن اين اوصاف چون به واقعيت امر آگاه بودند مي‌خنديدند.

    ب) اقتضاي حكمت اللهي اين است كه اسباب و شرايط هدايت و تكامل انسان اختياري باشد نه جبري تا افراد بتوانند مسير زندگي‌شان را در هر زمان و هر نكته‌اي كه خواستند تغيير دهند و به فرموده قرآن «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَا مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ...؛ تا هر كه هلاك شدني است بعد از اتمام حجت هلاك شود و هر كه لايق حيات ابدي است به اتمام حجت به حيات ابدي رسد...»[30] بر اين اساس براي حسان بن ثابت هم اين امكان بود كه در تمام برهه‌هاي زندگي مسيري را كه خود مي‌خواست بر گزيند لذا او در زمان حيات رسول خدا(ص) به عنوان شاعر آن حضرت به انجام وظيفه مي‌پرداخت ولي پس از آن حضرت از خط ولايت جدا شده در كنار كساني قرار گرفت كه زمام امور جامعه اسلامي را به دست گرفتند شايد اين سئوال مطرح شود كه مگر ممكن است كسي كه يك عمر در كنار پيامبر اكرم(ص) بوده است بعد از وي از مسير صراط مستقيم منحرف شود؟ و اگر جواب مثبت است چه عوامل ممكن است در اين امر دخيل باشند؟ وقتي پذيرفتيم كه هر فردي از چنان اختياري برخوردار است كه مي‌تواند در هر لحظه اي كه خواست مسير حركت و جهت گيريش را تغيير دهد در پاسخ به بخش ديگر پرسش بايد گفت: عوامل متعددي در تغيير حركت انسان تأثير گذارند از جمله اموري كه انسان‌ها را از راه راست منحرف مي‌سازند به اين شرح است: دنيادوستي، مقام پرستي، تعصبات قومي و نژادي، ترس از جان و مال، پيروي از هويٰ و هوس‌ها، ناآگاهي، و...

    اگر تاريخ اسلام مورد مطالعه قرار گيرد معلوم خواهد شد كه در برهه‌هاي بسيار حساس تاريخ چه شخصيت‌هاي به جهت مال دوستي و عشق به پست و مقام و موقعيت يا دفع خطر جاني از خود و فرزند و خانواده پا روي حق گذاشته و روي از حقيقت برگردانده اند و با صاحبان قدرت و ثروت همراه شده اند. به عنوان مثال علل جنگ‌هاي كه به اميرمؤمنان علي(ع) تحميل شده است اگر منصفانه مورد بررسي قرار گيرد جز مقام پرستي و دنيا دوستي گروهي و جهل و ناآگاهي تعصبات و عصبيت‌هاي جاهلانه عده اي ديگر دليل ديگري نداشته اند. همينطور است دليل اتفاق افتادن واقعه حادثه عاشورا اگر عده اي قريب وعده مقام و ثروت را نمي‌خوردند و عده اي ديگر از جان خود نمي‌ترسيدند و به وظيفه خود در زمان مناسب عمل مي‌كردند اين وقايع تلخ اتفاق نمي‌افتادند، در اين زمينه مطالعه خطراتي كه به ويژه خواص جامعه را در حساس‌ترين شرايط تهديد مي‌كند بسيار روشنگر است اگر كم و بيش در شكست‌هاي بزرگ هريك از جوامع تأمل شود و نقش خواص خوب و بد در وقوع اين شكست‌ها مورد مطالعه قرار گيرد بدون ترديد عواملي چون: ضعف ايمان، مال و مقام دوستي، تعصبات كوركورانه، جهل و هويٰ پرستي، ترس از جان و موقعيت اصلي‌ترين زمينه سازي‌ها وقوع اين شكست‌ها شناخته خواهد شد. بدون ترديد اگر ابعاد مختلف زندگي حسان بن ثابت به دقت مورد بررسي قرار گيرد معلوم خواهد شد كه ريشه انحراف وي از خط ولايت در دوره پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) ناشي از يك يا چند امر از اموري كه بيان شد مي‌باشد. به عنوان مثال در اعيان الشيعه آمده است: عثمان بن عفان كه در زمره مهاجران از مكه به مدينه بود در خانه اوس بن ثابت برادر حسان ساكن شد برخي‌ها دوستي حسان با عثمان را به اين دوره بازگشت مي‌دهند، اين رفاقت در نهايت سبب شد [نتواند در دوره پس از رحلت پيامبر اسلام] از حق پيروي كند لذا پس از رسول خدا(ص) از اميرمؤمنان علي(ع) فاصله گرفت و در زمره ياران عثمان درآمد و كار او به جايي رسيد كه مردم را به سوي معاويه فرامي‌خواند و از اميرمؤمنان علي(ع) باز مي‌داشت...[31] بر طبق اين نقل حسان به جاي انتخاب حق و پيروي از ولايت تعصّب دوستي مقدّم مي‌دارد. براي رضايت دوست دست از راه حق مي‌كشد. علاوه بر اين با توجه مطالبي كه در بخش قبلي بيان شد مي‌توان حدس زد، اموري چون دوستي رزق و برق دنيا عدم ايمان و باور مستحكم و ترس از آزار و اذيت احتمالي دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) و... سبب روي گرداني حسّان از صراط مستقيم مي‌گردد.

    ج) از آنجا كه برخي از فِرَق اسلامي صحابه رسول خدا(ص) را عادل مي‌دانند طرح چنين احتمالاتي را كه هر چند همراه با قرائن نسبتاً محكمي باشد در مورد حسان نپذيرند يعني معتقد باشند وقتي حسان به ثابت از زمان هجرت پيامبر اكرم(ص) به عنوان شاعر خاصّ پيامبر در خدمت ايشان مشغول بهانجام وظيفه بوده است و آن همه شعرهاي او مورد توجه واقع شده است چگونه كسي در مورد چنان شخصيتي احتمال بي‌تقوايي و انحراف از مسير صراط مستقيم را مي‌دهد؟

    در پاسخ به چنان ديدگاهي بايد گفت: شكي نيست كه مصاحبت و توفيق درك خدمت پيامبر اكرم(ص) افتخار بسيار بزرگي است منتهي به شرط آن كه اين مصاحبت زمينه ساز پيروي از فرامين آن حضرت باشد و انسان را در كسب معارف و گام برداشتن در مسير كمال و تعالي ياري كند. وگرنه همان‌گونه كه قرآن كريم تصريح دارد نه تنها مصاحبت بلكه توفيق همسري برخي زنان انبياء اللهي نظير: همسر حضرت نوح(ع) و حضرت لوط(ع) نه تنها سببب كمال پويي و سعاديابي ايشان نشد بلكه به جهت نافرماني ايشان از پيامبر عظيم الشأن اللهي زمينه ساز شقاوت و اهل دوزخ شدن آنان گشت. بنابراين اين گونه نيست مجرد مصاحبت با پيامبر اللهي مايه عدالت و رستگاري كسي شود. لذا شيعه بر اين باور است كه صحابه پيامبر خدا(ص) بر دو دسته تقسيم مي‌شوند.

    1. گروهي كه در نتيجه پيروي از فرامين اللهي و تبعيت از دستورات پيامبر خدا(ص) تقوا و پرهيزكاري را پيشه كردند و مقام و منزلت‌هاي والاي معنوي دست يافتند.

    2. گروهي از صحابه به جهت مخالفت با دستورات پروردگار و رهنمودهاي رسول خدا(ص) كه در چندين مورد قرآن كريم نيز برخي از اين قبيل صحابه را مورد اشاره قرار مي‌دهد از مسير حق بيرون رفتند و مورد نكوهش خدا و پيامبر قرار گرفتند.

    با توجه به اين حقيقت نمي‌توان همه صحابه را مؤمن و عادل به حساب آورد. بلي در برخي آيات از همراهان رسول خدا(ص) به نيكي ياد شده است مثل آيه 8 حشر و 18 و 29 فتح و ...

    اما در برخي آيات از بعضي صحابه هم انتقاد مي‌وشد و كارهايشان نكوهش مي‌گردد چرا فقط آيات تمجيد مورد اشاره قرار مي‌گيرد در آيه 101 توبه برخي از آنها منافق خوانده شده اند.

    بعضي در آيه 12 احزاب بيمار دل و برخي در آيه 6 حجر فاسق به حساب آمده اند.

    به عنوان مثال در همين 6 حجرات مي‌فرمايد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا.... مفسران شيعه و سني مي‌گويند اين آيه در مورد وليد بن عقبه است كه يكي از صحابه به حساب مي‌آيد.[32] يا در آيه 11 نور در اشاره به افك مطرح كنندگان آن تهمت مورد نكوهش واقع مي‌گردند در حالي كه آنها از صحابه بودند كه بنابر برخي اقوال از جمله دامن زنندگان به آن تهمت حسان بن ثابت بود كه حتي نقل شده است به اين خاطر شلاق (تعذير شد) زده شد...

    يا در روايتي وارد شده است كه رسول خدا(ص) فرمود: من پيشتاز شما به سوي حوض هستم، هركس بر آن وارد شد از آن مي‌نوشد و آن كس كه نوشيد هرگز گشنه نمي‌شود. در آنجا گروهي بر من وارد مي‌شوند كه من آنان را مي‌شناسم و آنان نيز مرا مي‌شناسند ولي آنان را از من دور مي‌كنند... من مي‌گويم آنان از من هستند. گفته مي‌شود: نمي‌داني بعد از تو چه بدعت‌هايي را به وجود آوردند. در اين موقع مي‌گويم نابودي بر آنان كه پس از من آييني مرا دگرگون كردند.[33]

    باز در روايتي ديگر مسلم و بخاري نقل كرده اند: پيامبر اكرم(ص) فرمود: روز رستاخيز گروهي از ياران من، بر من وارد مي‌شوند ولي از حوض رانده مي‌شوند. مي‌گويم، خدايا آنان ياران من هستند. خطاب مي‌آيد: نمي‌داني بعد از تو چه كردند، آنان به حالت گذشته خود (جاهليت) بازگشتند.[34]

    بنابراين:

    اوّلاً: عقل هيچ امتيازي نسبت به ياران پيامبر اكرم(ص) قائل نيست

    ثانياً: آيات و روايات دلالت دارند كه از صحابه پيامبر اكرم(ص) برخي پرهيزگاري ولي برخي خطاكار و غير پرهيزگار بودند.

    ثالثاً: شواهد تاريخي مستحكم بر وجود افرادي كه از صحابه به حساب مي‌آيند ولي مرتكب ظلم و ستم و گناه شدند دلالت دارد.

    رابعاً: در قران ملاك خوبي صحابه بودن ذكر نشده بلكه تصريح شده است: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»؛

    نتيجه آن كه به صِرف اينكه فرضاً حسان بن ثابت از صحابه محسوب گردد نمي‌توان مدعي شد كه ايشان در تمام عمر خود در صراط مستقيم بوده است چراكه تمام تاريخ نويسان اسلامي آنجا كه به شخصيت حسان پرداخته اند تصريح دارند كه وي پس از رحلت رسول خدا(ص) از مسير ولايت منحرف شد و در كنار مخالفان اهل بيت(عليهم السلام) قرار گرفت.

    د) آخرين نكته درباره حسّان بن ثابت اين كه از دقت در عبارات رسول اكرم(ص) درباره حسّان چنين بر مي‌آيد كه آن حضرت در تعابيري كه به كار برده اند به عاقبت كار وي اشاره داشته اند يعني آنجا كه مي‌فرمايد: «لاتزال يا حسان مؤيداً بروح القدس ما نصرتنا بلسانك[35]... تا مادامي كه ما را ياري كني مؤيد به روح القدس خواهي بود.» «اين قيد ما نَصَرْتَنا» توجه همه علماي نكته‌سنج را به خود جلب كرده است. علامه بزرگوار اميني(ره) در الغدير در توضيح اين عبارت مي‌نويسند: هذا مِنْ اعلامِ النبوْةِ و مِنْ مغيباتِ رسول‌الله(ص)، فقد عَلِمَ اِنّه سوفَ ينحرفُ عن امامِ المهدي(عج) في اخريات ايّامِهِ، فعلَّق دعائَهُ علي ظرفِ استمرارِهِ في نُصَرِتِهِم.» اين پيش بيني از علائم پيامبري و از اخبار غيبي رسول خدا(ص) است. به تحقيق او مي‌دانست كه حسان بن ثابت بعدها در پايان زندگاني اش از مسير حق بيني پيروي از امام معصوم (خليفه رسول‌الله(ص)) منحرف خواهد شد لذا پيامبر خدا(ص) دعايي كه در حق وي كرد آن را مشروط كرد به مدت زماني كه در ياري اهل بيت(عليهم السلام) پا برجا باشد يعني تأييد و ياري روح القدس تا زماني ادامه خواهد داشت كه حسان در خط ولايت باشد از هنگامي كه از آن مسير منحرف گشت اين ياري از وي برداشته خواهد شد. بنابراين سرنوشت حسان نه تنها امكان انحراف خواص و صحابه و ... بلكه وقوع چنين امري را مورد تأييد قرار مي‌دهد.



    [1]. ترجمه الغدير، ج2، ص16.

    [2]. همان.

    [3]. الاغاني، ج4، ص3، به نقل از: الغدير، ج2، ص106.

    [4]. در برخي مأخذ از وي به عنوان يمني الاصل ياد كرده‌اند. (دانش‌نامه اسلام، ج13، ص 276)

    [5]. معجم الشعراء، ص366.

    [6]. بر طبق برخي نقل‌ها حسان قبلاً پيرو دين يهود بوده است. در 60 سالگي وقتي پيامبر اكرم(ص) وارد مدينه شد به همراه انصار به آيين اسلام درآمد.

    [7]. تاريخ طبري، ج2، ص190؛ ابن كثير، ج4، صص 151 و 152.

    [8]. بيت اول به آيه 55 سوره مباركه مائده اشاره دارد.

    [9]. بيت دوم به آيه 207 سوره مباركه بقره اشاره دارد.

    [10]. تاريخ ابن عساكر، ج7، ص391؛ به نقل از: ترجمه الغدير، ج3، ص109.

    [11]. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج20، ص484 ـ 487.

    [12]. تاريخ ادبيات زبان عربي (از عصر جاهلي تا عصر حاضر) حنا الفاخوري، ترجمه: عبدالمحمّد آيتي، صص 176 ـ 184.

    [13]. دانش‌نامه جهان اسلام، ج13، صص 227 و 228.

    [14]. دانش‌نامه جهان اسلام، ج13، ص227.

    [15]. تاريخ الادب العربي، ص347، به نقل از: دايرة‌المعارف تشيّع، ج6، ص280.

    [16]. دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي، ج20، ص486.

    [17]. تاريخ ادبيات زبان عربي (از عصر جاهلي تا قرن معاصر)، ص178.

    [18]. تاريخ ادبيات زبان عربي (از عصر جاهلي تا قرن معاصر)، ص 178.

    [19]. نقل شده است حسان در آخر عمر نابينا شده بود.

    [20]. اعيان الشيعه، ج 6، ص 621.

    [21]. دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 278.

    [22]. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 20، ص 484.

    [23]. همان، ص 481.

    [24]. تاريخ ادبيات زبان عربي، ص 178.

    [25]. دائرة المعارف تشيع، ج 6، صص 278 و 279.

    [26]. مراد از امرء القيس بن عابس بن منذر كندي كه به رسول خدا(ص) ايمان آورد نيست بلكه مراد امرء القيسي است از شعراء معروف زمان جاهليت و صاحب معلقات سبعه است وي چند سال قبل از ميلاد پيامبر اكرم(ص) از دنيا رفت. همين طور نبايد او را با امرء القيس بن عدي بن اوس بن جابر اشتباه گرفت كه وي از تابعين صحابه دست در زمان عمر بن خطاب اسلام آورد و عمر امارت قبيله قضاعه را به وي سپرد. (پيغمبر و ياران، صص 319 ـ 323.

    [27]. التنبيه و الاشراف، ص 228 به نقل از دائرة المعارف تشيّع، ج 6، ص 279.

    [28]. كامل، ج 2، ص 127؛ تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 130؛ بحارالانوار، ج 20، صص 309 ـ 316.

    [29]. حسان بن ثابت الانصاري، ص 82، به نقل از دائرة المعارف التشيع، ج 6، صص 280 و 281.

    [30]. انفال: 42.

    [31]. اعيان الشيعه، ج 6، ص 621.

    [32]. وليد بن عقبه وقتي بعدها استاندار شد در حالي كه شراب نوشيده بود نماز صبح را چهار ركعت خواند و در ركوع و سجود مي‌گفت: اسقني، اشربي... (الكامل، ج 2، ص 42)

    [33]. جامع الاصول، ج 11، كتاب الحوض، ص 120، ح 7972 به نقل از صحيح مسلم و بخاري.

    [34]. همان، ج 11، ص 120 حديث 7972.

    [35]. الغدير، ج 2، ص 34.

    __________________________________________________________

    نويسنده : سيد رضي سيد نژاد